تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
همان جهت ذكر شده است ، مثلا در جمله « رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ » عرش عظيم به معناى ملك عظيم است ، و در جمله « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى » به اين معنا است كه خداوند احاطه به ملك خود دارد ، و اين همان علم به چگونگى اشياء است ، و اين كلمه اگر با كرسى ذكر شود معنايش غير معناى كرسى خواهد بود ، زيرا عرش و كرسى دو درند از بزرگترين درهاى غيب ، و خود آنها نيز از غيب بوده و در غيب بودن مثل همند ، با اين تفاوت كه كرسى ، در ظاهرى غيب است و طلوع هر چيز بديع و تازه اى از آنجا و پيدايش همه اشياء از آن در است ، و عرش در باطنى آن است ، يعنى علم به كيفيت موجودات و هستى آنها و قدر و حد و مكان آنها ، و همچنين مشيت و صفت اراده و علم الفاظ و حركات و ترك و علم به آغاز موجودات و انجام آنها همه از آن در است . پس عرش و كرسى دو در مقرون به هم هستند ، جز اينكه ملك عرش ، غير از ملك كرسى ، و علم آن غيبتر و نهانتر از علم كرسى است ، از همين جهت است كه خداى تعالى مىفرمايد : « رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ » ، چون معنايش اين است كه : خداوند پروردگار عرشى است كه از كرسى بزرگتر ، و در عين اينكه مقرون به كرسى است ، صفاتش از صفات كرسى عظيمتر است . عرض كردم : فدايت شوم ، اگر چنين است پس چرا عرش در فضيلت ، مقرون و همسايه كرسى شد ؟ فرمود : براى اين همسايه كرسى است كه در آن ، علم به كيفيات و احوال موجودات است ، و نيز در آن درهاى ظاهرى بداء و انيت و حدود رتق و فتق آنها است ، پس عرش و كرسى دو موجود قرين همند كه يكى ديگرى را وادار به صرف و اشتقاق مىكند ، يعنى وادار مىكند به اينكه از يك موجود ، موجودات ديگرى را منشعب سازد ، همانطورى كه علماء از يك كلمه كلمات ديگرى را جدا و منشعب مىسازند ، و براى اين از هم جدا و متمايز شدند كه علماء بر صدق دعواى آن دو استدلال كنند . آرى ، « يختص برحمته من يشاء و هو القوى العزيز » « 1 » مؤلف : اينكه فرمود : « براى عرش صفات بسيارى است » گفتار قبلى ما را مبنى بر اينكه عرش محل اجتماع و تمركز سر رشته هاى تدابير عالم است ، تاييد مىنمايد ، هم چنان كه آخر حديث هم كه فرمود : « همانطورى كه علما از يك كلمه ، كلمات ديگرى را جدا و منشعب مىسازند » اين معنا را تاييد مىنمايد . و اينكه فرمود : « و اين همان علم به چگونگى اشياء است » مراد از آن ، علم به علل و
هامش
( 1 ) توحيد صدوق ص 321 ط تهران .