خود آنان است ، و اين بستگى به عملشان دارد . و به عبارت ديگر آن قضايى كه در اول خلقت و ابتداى وجود گذشته قضاى مشروط بوده ، و اما در مرحله بقاء وقتى آن مشروط مطلق و حتمى مىشود كه پاى افعال اختيارى به ميان آيد ، چون افعال اختيارى است كه مستتبع سعادت و يا شقاوت و مستلزم هدايت و يا ضلالت مىشود .
بعضى ديگر از روايات بطور تفصيل دلالت دارند بر اينكه خداى سبحان خلايق را مختلف آفريده ، بعضيها خلقتشان از گل بهشت است ، و سرانجامشان نيز به سوى بهشت خواهد بود . و بعضىها از گل جهنم است ، و بازگشتشان نيز به سوى جهنم ، مانند روايت بصائر الدرجات از على بن الحسين ( ع ) كه فرمود : خداوند متعال ميثاق شيعيان ما را با ما بر ولايت ما گرفت ، آنان كم و زياد نمىشوند ، خداوند متعال ما را از طينت عليين و شيعيان ما را از طينتى پايينتر از آن آفريد ، و دشمنان ما را از طينت سجين و شيعيانشان را از طينتى پايينتر از آن خلق فرمود « 1 » .
مؤلف : در اين معنا روايات بسيار زيادى هست .
و در كتاب محاسن از عبد اللَّه بن كيسان روايت شده كه گفت : خدمت حضرت صادق ( ع ) عرض كردم : فدايت شوم من عبد اللَّه بن كيسان از دوستداران شمايم . فرمود : نسب تو را شناختم و اما خودت را نه . عرض كردم : من در شام به دنيا آمده و در فارس نشو و نما كردهام ، و چون مردى بازرگانم سر و كار زيادى با مردم دارم ، و بسيار برايم اتفاق افتاده كه به مردى ظاهر الصلاح و خوش خلق و امين برخوردهام و وقتى از عقايدش جستجو كرده ديدهام كه از دشمنان شما است ، و بر عكس به مردمى بد اخلاق و نادرست برخورده كه پس از تفتيش از عقايدش برايم معلوم شده كه وى از دوستان شما است ، و اين معنا براى من قابل هضم نيست .
حضرت فرمود : مگر نمىدانى كه خداى تعالى طينتى را از بهشت و طينتى را از دوزخ گرفت و درهم آميخت سپس آنها را از هم جدا ساخت ، پس اين امانتدارى و حسن ظاهر و خوش خلقى كه از دشمنان ما مىبينى بخاطر آن اختلاطى است كه طينتشان با طينت دوستان ما داشته ، و آن كمى امانت و بدى خلق و خشونتى كه در دوستان ما مىبينى بخاطر تماسى است كه طينتشان با طينت دشمنان ما داشته ، و گر نه سرانجام دشمنان امين و خوش خلق ما به همان اصل خودشان ، و عاقبت امر دوستان خشن ما نيز به اصل خودشان خواهد بود « 2 » .
هامش
( 1 ) بصائر الدرجات ص 16
( 2 ) محاسن برقى ، ج 1 ص 136 ط قم