تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
زودى معناى ديگرى براى آن خواهد آمد .
و نيز از حسين بن مهران از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه در ذيل جمله * ( « خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ » ) * فرمود : يعنى ائمه « 1 » . مؤلف : اين حديث نظير حديث سابق است ، و ممكن است اشاره به جلو انداختن امام جماعت باشد ، چون اين هم خود براى نماز زينتى است ، هم چنان كه جلو انداختن نيكان و بزرگترها و به آنان اقتدا كردن زينت نماز است . و نيز ممكن است منظور از ائمه ، ائمه دين باشد نه امام جماعت . و به زودى در ذيل روايت علاء بن سيابه در آخر بحث اين احتمال خواهد آمد . در الدر المنثور است كه عقيلى و ابو الشيخ و ابن مردويه و ابن عساكر از انس از رسول خدا نقل كرده‌اند كه در ذيل آيه * ( « خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ » ) * فرمود : نماز بخوانيد با كفشهايتان « 2 » . مؤلف : اين معنا بطرق ديگرى از على بن ابى طالب ( ع ) و ابى هريره و ابن مسعود و شداد بن اوس و ديگران نيز نقل شده . و نيز در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابن عباس نقل كرده كه گفت : امير المؤمنين ( ص ) مرا نزد ابن الكواء و يارانش فرستاد ، وقتى من بر آنها وارد شدم پيراهنى نازك و حله اى بر تن داشتم . گفتند : تو ابن عباسى و مثل اين لباسها بر تن كرده اى ؟ گفتم آرى ، و اولين چيزى كه با آن با شما مخاصمه مىكنم همين لباسها است ، زيرا خداوند در آيه * ( « قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّه الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِه » ) * و در آيه * ( « خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ » ) * آن را حلال كرده ، رسول خدا ( ص ) هم در عيد فطر و عيد قربان دو برد حبرة ( كه از بافته هاى يمن و لباسهاى فاخر آن روز بود ) مىپوشيد ، و شما آن را بر خود حرام كرده‌ايد « 3 » . در كافى به سند خود از يحيى بن ابى العلاء از ابى عبد اللَّه ( ع ) نقل كرده كه فرمود : امير المؤمنين ( ص ) عبد اللَّه بن عباس را پيش ابن الكواء و يارانش روانه كرد ، ابن عباس آن روز پيراهن نازك و حله اى به تن داشت اصحاب ابن الكواء وقتى او را ديدند گفتند : اى ابن عباس تو بهترين مردان ما بودى ، و ما تو را از همه مردم بهتر مىدانستيم ، حالا مىبينيم كه اين گونه لباس به تن كرده اى ؟ ابن عباس گفت : همين لباس اولين چيزى است كه
هامش
( 1 ) تفسير عياشى ج 2 ص 13 ( 2 ) الدر المنثور ج 3 ص 78 ط بيروت ( 3 ) الدر المنثور ج 3 ص 79