فخر رازى تذكر را به پى بردن به حد اعتدال اين امور ارجاع دهد نه به اصل آنها ، و از اين جهت معناى آيه را تباه كرده ، براى اينكه ظاهر سياق آيه اين است كه اميدوارى به تذكر مشركين تنها نسبت به حرمت اصل اين امور است ، نه پى بردن به حد اعتدال آنها . و از اين امور آن امرى كه به حسب طبع احتياج دارد كه آدمى به حد اعتدال آن واقف شود مساله اجتناب از مال يتيم و ايفاى كيل و وزن است كه آن هم خود آيه وجوب رعايت اين مقدار از دقت و مته به خشخاش گذاردن را با جمله « لا يُكَلِّفُ اللَّه نَفْساً إِلَّا وُسْعَها » برداشته است - دقت كنيد - .
مفسر مزبور در ذيل آيه سوم از ابو حيان نقل كرده كه گفته است : از آنجايى كه صراط مستقيم جامع همه تكاليف دينى است ، و خداوند هم در اين آيه امر به پيروى آن و اجتناب از ساير صراطها و طريقه ها كرده از اين رو آيه را با جمله * ( « لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ » ) * ختم نموده ، چون معناى تقوا پرهيز و ترسيدن از آتش دوزخ است ، و معلوم است كسى كه صراط مستقيم او را پيروى و دنبال مىكند براى هميشه نجات پيدا مىكند ، و به سعادت جاويد نايل مىگردد « 1 » .
و اين توجيه وقتى صحيح است كه امر به اتباع و پيروى از صراط مستقيم بخاطر اين باشد كه اين پيروى مقصود اصلى خدا است ، و حال آنكه در سابق هم گفتيم كه از سياق آيه بر مىآيد كه امر به اتباع از صراط مستقيم مقدمه و زمينه چينى است براى نهى از پيروى و اتباع صراطهاى ديگر ، و خلاصه ، مقدمه است براى جمله * ( « وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِه » ) * .
* ( « ثُمَّ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ تَماماً عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ . . . » ) *
چون كليات شرايع كه خداى تعالى در آيات گذشته بيان و وصيت فرمود تكاليف مشروعه اى بودند كه در اديان همه انبيا عموميت داشت و هم كلى و مجمل بودند بدين سبب زمينه فراهم شد كه بيان كند كه پس از آنكه احكام مذكور را بطور اجمال براى همه انبيا تشريع فرموده ، بحسب اقتضاى مصلحت براى موسى ( ع ) در كتابى كه به وى نازل كرده تفصيل داده و پس از آن براى رسول خدا محمد ( ص ) در كتاب مباركى كه نازل فرموده مفصلا بيان نموده . اين است كه به دنبال آيات سابق فرمود : * ( « ثُمَّ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ تَماماً عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ . . . » ) * .
بنا بر اين ، معناى آيه مورد بحث اين است كه : ما پس از آنكه آن كليات و مجملات را تشريع نموديم به موسى ( ع ) كتابى فرستاديم تا نواقص آن كسانى را كه آن شرايع
هامش
( 1 ) تفسير روح المعانى ج 8 ص 57