تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
فرموده است : * ( « ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِه لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ » ) * .
صاحب تفسير روح المعانى گفته است : اگر مىبينيد كه در آخر آيه اول فرموده : * ( « لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ » ) * و در آخر آيه دوم فرموده : « لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ » براى اين است كه مشركين كه روى سخن در آيه اول با ايشان است شرك و فرزندكشى و زنا و قتل نفس را يك عمل پيش پا افتاده مىدانستند ، و عقل ايشان حكم به قبح اين گونه امور نمىكرد . بنا بر اين ، نتيجه نهى خداوند از اين گونه امور تعقل آنان و پى بردن به زشتى آن امور است ، به خلاف حفظ اموال يتامى و ايفاى كيل و وزن و عدالت در گفتار و وفاى به عهد كه در آيه دوم ذكر شده ، چون مشركين اينكارها را مىكرده‌اند و افتخار به آن هم داشتند ، خداى تعالى از آنها نهى فرمود تا شايد متوجه شوند كه دچار فراموشى شده‌اند . آن گاه گفته است : قطب رازى هم همين توجيه را كرده است « 1 » . خواننده محترم به خوبى مىداند كه هيچ تاريخى عرب جاهليت را به حفظ اموال ايتام و ايفاى كيل و عدالت در گفتار توصيف نكرده ، و خلاصه اين قوم هيچ وقت داراى اين اوصاف نبوده‌اند تا بگوييم در زمان نزول اين آيه اين اوصاف را از ياد برده و آيه شريفه در مقام اين است كه آن را به يادشان بياورد . علاوه ، اين توجيه وقتى صحيح است كه « تذكر » در آيه به معناى « ذكر » باشد و حال آنكه لفظ مزبور در عرف قرآن « 2 » به اين معنا نيست . مفسر مذكور سپس اضافه كرده است ، كه : امام فخر رازى در تفسير خود در توجيه اين تعبيرات چندگانه در آخر اين آيات چنين گفته است : تكاليف پنجگانه اى كه در آيه اول نام برده شده از آنجايى كه خوب روشن است تنها احتياج به تعقل دارد ، و لذا اين آيه به جمله * ( « لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ » ) * ختم شده ، بخلاف تكليفهاى چهارگانه اى كه در آيه دوم نام برده شده ، كه چون امورى خفى و مسائلى غامض بوده و اين گونه مسائل محتاج به اجتهاد و فكر بسيار است تا انسان بتواند حد اعتدال آن را پيدا كند لذا آيه شريفه با جمله : « لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ » ختم شده است « 3 » . اين توجيه نزديك است به آن توجيهى كه ما در اين باره كرديم ، و تنها خرده اى كه مىتوانيم از آن بگيريم اين است كه امور نامبرده در اين آيه به آن خفا و غموضى كه او گفته نيست ، بلكه فكر انسان با مختصر دقتى به آن پى مىبرد ، و شايد همين جهت باعث شده كه
هامش
( 1 ) تفسير روح المعانى ج 8 ص 56 ( 2 ) « تذكر » در عرف قرآن كريم به معناى مراجعه به دليل شىء است و ذكر به معناى يادآورى . ( 3 ) تفسير روح المعانى ج 8 ص 56