تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
آيه * ( « وَمَنْ أَظْلَمُ . . . » ) * گفته است : اين آيه در باره مسيلمه كذاب و حرفهايى كه به هم مىبافت و بدان وسيله خود را از كاهنان قلمداد مىكرد نازل شده . و در ذيل جمله * ( « وَمَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّه » ) * گفته است : اين جمله در حق عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح نازل شده كه در ابتدا به اسلام گرويده بود و براى رسول خدا نويسندگى مىكرد ، و در نوشتن آياتى كه نازل مىشد خيانت مىنمود ، مثلا « عَزِيزٌ حَكِيمٌ » را « غَفُورٌ رَحِيمٌ » نوشت و نوشته خود را بر مردم قرائت كرد . و اگر هم مىگفتند آيه اينطور نيست ، در جواب مىگفت چه فرق مىكند همه مثل هم است ، و سرانجام از اسلام دست كشيد و به قريش پيوست « 1 » . مؤلف : اين معنا به طريق ديگرى نيز روايت شده است .
و در تفسير قمى مىگويد : پدرم از صفوان از ابن مسكان از ابى بصير از امام صادق ( ع ) برايم روايت كرد كه آن حضرت فرمود : عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح برادر رضاعى عثمان بود ، بعد از هجرت رسول خدا ( ص ) به مدينه آمد و به اسلام گرويده ، و چون خط خوبى داشت هر وقت آيه اى نازل مىشد رسول خدا ( ص ) او را مىخواست تا آن آيه را بنويسد ، رسول خدا وقتى املا مىفرمود و مىگفت تا بنويسد « و اللَّه سميع بصير » او مىنوشت « سميع عليم » رسول خدا ( ص ) مىگفت : « و اللَّه بما تعملون خبير » او به جاى « خبير » مىنوشت « بصير » و گاهى « تاء » را « ياء » مىنوشت ، و رسول خدا ( ص ) مىفرمود يكى است . عبد اللَّه بالأخره از دين اسلام برگشت و به مكه مراجعت نمود ، و به قريش گفت : به خدا سوگند محمد نمىفهمد چه مىگويد ، من مثل او حرف مىزدم چيزى نمىگفت ، پس اين آيه در حقش نازل شد : * ( « وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّه . . . » ) * . بعد از فتح مكه رسول خدا دستور قتل او را صادر نمود و خونش را هدر كرد ، عبد اللَّه ناگزير دست به دامن برادرش عثمان شد ، عثمان دست او را گرفته نزد رسول خدا ( ص ) آورد ، رسول خدا در آن موقع در مسجد بود . عثمان عرض كرد يا رسول اللَّه ! اين مرد را به من ببخش . حضرت ساكت شد و چيزى نگفت ، مجددا عرض كرد : از جرم اين مرد درگذر . حضرت فرمود : او را به تو بخشيدم . وقتى عثمان برمىگشت حضرت به اصحاب خود فرمود : مگر به شما نگفتم او را بكشيد . مردى عرض كرد يا رسول اللَّه ! من چشم به شما
هامش
( 1 ) الدر المنثور ج 3 ص 30