نفرستاده . خداى تعالى در پاسخ آنان اين آيه را فرستاد : * ( « قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ الَّذِي جاءَ بِه مُوسى نُوراً وَهُدىً لِلنَّاسِ ) * » - تا آنجا كه مىفرمايد - « * ( وَلا آباؤُكُمْ قُلِ اللَّه » ) * « 1 » .
مؤلف : معنايى كه در صدر روايت است به طورى كه در بيان سابق ما گذشت خلاف ظاهر آيه است ، چون ظاهر آيه اين است كه جمله * ( « ما أَنْزَلَ اللَّه عَلى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ » ) * كلام همان كسانى است كه در باره شان فرموده بود : * ( « ما قَدَرُوا اللَّه حَقَّ قَدْرِه » ) * .
و نيز در الدر المنثور است كه : ابن ابى حاتم و ابو الشيخ از سدى روايت كردهاند كه در شان نزول جمله * ( « ما أَنْزَلَ اللَّه . . . » ) * گفته است كه اين حرف را فنحاص يهودى گفته بود كه :
« خداوند چيزى بر محمد نازل نكرده » « 2 » .
مؤلف : اين روايت صحيح نيست ، براى اينكه بين گفته فنحاص كه محكمى آيه است و بين آيه كه حاكى آن است اختلاف است ، و اين اختلاف باعث فساد معنى است . و اين احتمال كه سدى گفته فنحاص را نقل به معنا كرده باشد احتمال ضعيفى است ، براى اينكه اختلاف آن قدر فاحش است كه احتمال نمىرود در اثر نقل به معنا بوده باشد .
و نيز در همان كتاب است كه ابن جرير ، ابن منذر و ابن ابى حاتم از سعيد بن جبير روايت كردهاند كه گفت : مردى از يهود كه اسمش مالك بن صيف بود نزد رسول خدا ( ص ) آمده با وى مخاصمه نمود ، رسول خدا ( ص ) به وى فرمود : تو را به آن كسى كه تورات را بر موسى نازل كرد سوگند مىدهم آيا در تورات ديده اى كه : خداى حبر ( ملاى يهوديها ) چاق را دشمن مىدارد ؟ و اتفاقا خود مالك حبرى فربه بود ، لذا عصبانى شد و در جواب رسول خدا ( ص ) گفت : * ( « ما أَنْزَلَ اللَّه عَلى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ » ) * يارانش كه حاضر بودند گفتند : واى بر تو حتى بر موسى ؟ در جواب مجددا گفت : * ( « ما أَنْزَلَ اللَّه عَلى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ » ) * ، لذا خداوند آيه * ( « وَما قَدَرُوا اللَّه حَقَّ قَدْرِه . . . » ) * را در اين باره نازل فرمود « 3 » .
و نيز در آن كتاب از ابن مردويه از بريده روايت شده كه گفت رسول خدا ( ص ) فرمود : ام القرى در شهر مكه است « 4 » .
و در تفسير عياشى از على بن اسباط روايت شده كه گفت : من خدمت حضرت ابى جعفر عرض كردم ، چرا رسول خدا ( ص ) « امى » ناميده شد ؟ حضرت فرمود : چون
هامش
( 1 ) الدر المنثور ج 3 ص 38 - 39
( 2 و 3 ) الدر المنثور ج 3 ص 39
( 4 ) الدر المنثور ج 3 ص 39 - 40