« شفع » به معناى هر چيزى است كه با غير خود منضم باشد . « تخويل » به معناى دادن مال و يا هر چيز ديگرى است كه قوام زندگى آدمى به آن و تصرف و تدبير در آن است .
و مراد از « شفعاء » خدايانى هستند كه مشركين آنها را در مقابل خدا معبود خود مىگرفتند و آنها را مىپرستيدند تا شايد در نزد خدا شفاعتشان كنند ، و از اين راه شركاى خدا در آفرينش شمرده شدند .
اين آيه شريفه خبر از حقيقت زندگى انسانى در نشات آخرت مىدهد ، آن روزى كه با مردن بر پروردگار خود وارد شده و حقيقت امر را دريافته مىفهمد كه او فقط مدبر به تدبير الهى بوده و خواهد بود ، و جز خداى تعالى چيزى زندگى او را اداره نمىكرده و نمىكند ، و هر چه را كه خيال مىكرده كه در تدبير امر او مؤثر است چه اموالى كه وسيله زندگى خويش مىپنداشته و چه اولادى كه يار و مددكارش خيال مىكرده و چه همسران و خويشاوندان كه پشت و پناه خود مىدانسته هيچ كدام در تدبير زندگى او اثر نداشته و پندار وى خرافه اى بيش نبوده ، همچنين شفاعت خواهى از اربابى به جز خدا كه به شريك قرار دادن براى خدا منجر مىشد سراسر پندار بوده است .
آرى ، انسان جزئى از اجزاى عالم است كه مانند همه آن اجزا در تحت تدبير الهى متوجه به سوى غايتى است كه خداى سبحان برايش معين و مقدر كرده ، و هيچ موجودى از موجودات عالم دخالت و حكومت در تدبير امور او ندارد ، و اسبابى هم كه بر حسب ظاهر مؤثر به نظر مىرسند آثارشان همه از خداى تعالى است و هيچيك از آن اسباب و علل مستقل در تاثير نيست .
اما چه بايد كرد كه انسان وقتى در برابر زينتهاى ظاهرى و مادى زندگى ، و اين علل و اسباب صورى قرار مىگيرد يكباره دل به آن لذائذ داده ، و تماما به آن علل و اسباب تمسك مىجويد ، و قهرا در برابر آنها خاضع گشته و همين خضوع او را از توجه به مسبب الاسباب و خالق و به وجود آرنده علل بازمىدارد و به تدريج آن اسباب را مستقل در تاثير مىپندارد ، به طورى كه ديگر هيچ همى برايش نمىگذارد جز اينكه با خضوع در برابر آنها لذائذ مادى خود را تامين كند ، و همه عمر خود را به سرگرمى با اين اوهام سپرى ساخته و به كلى از حق و حقيقت غافل بماند ، هم چنان كه فرموده : « وَما هذِه الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ » « 1 » .
آرى اين آن حقيقتى است كه قرآن پرده از روى آن برداشته و به عبارات مختلفى آن را به
هامش
( 1 ) و نيست اين زندگى دنيا جز لهو و بازيچه . سوره عنكبوت آيه 64