تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
مرگ است كه در آن روز عذاب دردناكى جزا داده مىشوند ، هم چنان كه مقصود از برزخى كه در آيه سابق الذكر بود همان روز است . و نيز معلوم شد كه مراد از « ظالمين » كسانى هستند كه يكى از آن سه گناه را كه خداوند آنها را از شديدترين ظلمها دانسته مرتكب شوند ، و آن سه گناه عبارت بود از : دروغ بستن بر خدا ، ادعاى نبوت به دروغ و استهزاء به آيات خداوندى . شاهد بر اينكه مراد از ظالمين ، مرتكبين همين ظلمهاى مذكور در آيه مىباشند اين است كه سبب عذاب ظالمين را يكى قول به غير حق دانسته ، و خود واضح است كه اين كار ، كار همان كسانى است كه به دروغ به خدا افترا مىبندند ، و شركائى به او نسبت داده و يا حكم تشريعى و يا وحى دروغى را به او نسبت مىدهند . و ديگر استكبار از پذيرفتن آيات خدا كه كار همان كس است كه گفته بود : * ( « سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّه » ) * . امرى كه در جمله * ( « أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ » ) * است ، امرى است تكوينى ، زيرا به شهادت آيه « وَأَنَّه هُوَ أَماتَ وَأَحْيا » « 1 » مرگ انسان مانند زندگيش در اختيار خود او نيست تا صحيح باشد به امر تشريعى مامور به بيرون كردن جان خود شود ، پس امر به اينكه « جان خود را بيرون كنيد » امرى تكوينى است كه ملائكه يكى از اسباب آن است ، حال با اينكه جان آدمى در اختيار خودش نيست و با اينكه اصولا روح از جسمانيات نيست تا در بدن مادى جاى گيرد - بلكه همانطور كه در بحث علمى جلد اول اين كتاب ( صفحه 527 ) گذشت سنخ ديگرى از وجود را دارا است كه يك نحوه اتحاد و تعلقى به بدن دارد - چرا فرمود جانهايتان را از بدن بيرون كنيد ؟ جوابش اين است كه اين تعبير استعاره به كنايه است ، و منظور از آن قطع علاقه روح است از بدن ، و معنايش اين است كه : اى پيغمبر اى كاش اين ستمكاران را مىديدى در آن موقعى كه در شدايد مرگ و سكرات آن قرار مىگيرند و ملائكه شروع مىكنند به عذاب دادن ايشان در قبض روحشان و به ايشان خبر مىدهند كه بعد از مرگ هم در عذاب واقع شده و به كيفر قول به غير حق و استكبار از آيات خداوند دچار هوان و ذلت مىگردند . * ( « وَلَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ . . . » ) * كلمه « فرادى » جمع « فرد » و به معناى هر چيزى است كه از يك جهت منفصل و جداى از غير خود باشد ، و در مقابل آن « زوج » قرار دارد كه به معناى چيزى است كه از يك جهت با غير خود اختلاط داشته باشد . دو كلمه « وتر » و « شفع » نيز از جهت معنا بى شباهت به فرد و زوج نيست ، چون كلمه « وتر » به معناى چيزى است كه منضم به غير خود نباشد ، و كلمه
هامش
( 1 ) و همانا او مىميراند و زنده مىكند . سوره نجم آيه 44
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 395 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى