باشيم . و نوح را نيز پيشتر هدايت نموديم تا هدايت در همان خاندان قرار گيرد ، پس امر جانشينى پيش از ابراهيم ( ع ) و پس از ابراهيم از ذريه انبيا درست مىشود . « 1 »
مؤلف : اين روايت گفتار قبلى ما را كه آيات مورد بحث در مقام بيان اتصال سلسله هدايت است تاييد مىكند .
در كافى با ذكر سند ، و در تفسير عياشى بدون ذكر سند از بشير دهان از ابى عبد اللَّه ( ع ) روايت شده كه فرمود : به خدا سوگند كه خداى تعالى در قرآن كريم نسب عيسى را از طرف مادر منتهى به ابراهيم ( ع ) دانسته است ، آن گاه آيه * ( « وَمِنْ ذُرِّيَّتِه داوُدَ وَسُلَيْمانَ » ) * را تا به آخر و آيه بعدى را هم تا لفظ عيسى « 2 » تلاوت كرد .
در تفسير عياشى از ابى حرب از ابى الأسود روايت شده كه گفت : حجاج رسولى به نزد يحيى بن معمر فرستاد كه من شنيدهام تو حسن و حسين را فرزندان رسول خدا ( ص ) مىدانى و در اين باره به آيات قرآن تمسك مىجويى ؟ و حال آنكه من قرآن را از اول تا به آخر خوانده و به چنين مطلبى برنخوردهام ؟ يحيى بن معمر در پاسخ گفت : آيا در سوره انعام به اين آيه برخورده اى كه مىگويد : * ( « وَمِنْ ذُرِّيَّتِه داوُدَ وَسُلَيْمانَ » ) * ؟ گفت آرى خواندهام گفت مگر نه اينست كه در اين آيه و آيه بعديش عيسى ( ع ) را ذريه ابراهيم ( ع ) دانسته ، با اينكه او ذريه پسرى ابراهيم ( ع ) نبود ؟ . « 3 »
مؤلف : اين روايت را سيوطى نيز در الدر المنثور « 4 » از ابن ابى حاتم از ابى الحرب بن ابى الأسود نقل كرده .
و نيز در الدر المنثور است كه ابو الشيخ و حاكم و بيهقى از عبد الملك بن عمير آوردهاند كه گفت : روزى يحيى بن معمر وارد بر حجاج شد ، و در ضمن مذاكراتى كه با وى كرد صحبت از حسين بن على ( ص ) به ميان آمد ، حجاج گفت : حسين بن على ذريه پيغمبر نيست . يحيى در جواب گفت : دروغ گفتى . حجاج گفت : تو اگر راست مىگويى دليل بياور ، يحيى اين آيه را تلاوت كرد : * ( « وَمِنْ ذُرِّيَّتِه داوُدَ وَسُلَيْمانَ ) * . . . * ( وَعِيسى وَإِلْياسَ » ) * سپس گفت : خداوند در اين آيه عيسى ( ع ) را از جهت اينكه مادرش از نسل ابراهيم ( ع ) بوده ذريه او خوانده است ، حجاج ناگزير او را تصديق كرد . « 5 »
هامش
( 1 ) تفسير عياشى ج 1 ص 367 ح 51
( 2 و 3 ) تفسير عياشى ج 1 ص 367 ح 52 - 53
( 4 و 5 ) الدر المنثور ج 3 ص 28