آن گاه تورات داستان نازل شدن پروردگار را به اتفاق دو فرشته ، براى هلاك كردن قوم لوط يعنى سدومىها را ذكر نموده ، مىگويد : پروردگار و آن دو فرشته بر ابراهيم وارد شدند ، ابراهيم در پذيرايى از آنان گوساله اى ذبح نمود و از گوشت آن و مقدارى كره و شير ، مائده اى آماده نمود و پيش آورد ، ميهمانان ، او و همسرش ساره را به تولد اسحاق بشارت داده و از داستان قوم لوط خبردارشان كردند . ابراهيم قدرى در باره هلاكت قوم لوط با آنان بحث و مجادله نمود ولى سرانجام قانع شد ، و چيزى نگذشت كه قوم لوط هلاك شدند .
سپس داستان انتقال ابراهيم به سرزمين « حرار » را ذكر نموده و مىگويد : ابراهيم در اين شهر خود را معرفى نكرد ، و به پادشاه آنجا « ابى مالك » گفت كه ساره خواهر من است ، پادشاه كه شيفته زيبايى ساره شده بود او را به دربار خواند ، و در خواب ديد كه خداى تعالى او را در امر ساره و جسارتى كه به او كرده ملامت و عتاب مىكند . از خواب برخاسته ابراهيم را احضار نمود ، و او را ملامت كرد كه چرا نگفتى ساره همسر تو است ؟ ابراهيم گفت : ترسيدم مرا به طمع دست يافتن به ساره به قتل رسانى و اينهم كه گفتم او خواهر من است ، راست گفتم ، زيرا ساره خواهر پدرى من است ، و ما از مادر جدا هستيم ، پادشاه ساره را به او برگردانيد و مال فراوانى به او داد . تورات نظير اين داستان را در ملاقات ابراهيم با فرعون مصر قبلا ذكر كرده بود .
تورات مىگويد : پروردگار - همانطورى كه وعده داده بود - ساره را مورد عنايت خود قرار داد و از او و ابراهيم در سن پيرى فرزندى به وجود آورد . ابراهيم فرزندى را كه ساره برايش آورد اسحاق نام گذارد ، و او را همانطورى كه خداوند دستور داده بود در روز هشتم ولادتش ختنه نمود . ابراهيم در اين ايام مرد صد ساله اى بود ، ساره به وى گفت : خداى تعالى با اين عطيه اى كه به من داد مرا مايه خنده مردم كرده ، چون هر كس مىشنود كه از من در سن پيرى فرزندى متولد شده ، مىخندد ، و باز گفت : كيست به ابراهيم گفته بنا شد كه ساره به اولاد شير خواهد داد زيرا در پيرى براى او پسرى زائيدهام و بالآخره اسحاق بزرگ شد ، و ابراهيم در روز فطامش يعنى روزى كه از شيرش گرفتند وليمه و جشن با شكوهى بر پا نمود .
روزى ساره اسماعيل پسر هاجر مصرى را ديد كه مىخندد ، به ابراهيم گفت : اين كنيز و فرزندش را از من دور كن تا شريك ارث اسحاق نشود . اين كلام در نظر ابراهيم بسيار زشت آمد ، براى اينكه معنايش چشمپوشى از اسماعيل بود . خداى تعالى به ابراهيم فرمود : به خاطر اسماعيل و مادرش هاجر ، ساره را از نظر نينداز ، و هر چه مىخواهد انجام بده ، براى اينكه بقاء نسل تو ، هم به اسحاق است و هم به اسماعيل .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣١١