تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
همراه خود ، أبرام را تا وادى « شوى » كه همان وادى الملك است استقبال نمود . از جمله پادشاهانى كه به استقبال أبرام آمده بود « ملكى صادق » پادشاه « شاليم » بود كه در عين سلطنت مردى كاهن نيز بود . او وقتى به أبرام رسيد نان و شرابى بيرون آورد و مقدم او را مبارك شمرد و چنين گفت : « مبارك باد أبرام از جانب خداى بزرگ ، مالك آسمانها و زمين ، و مبارك باد خداى متعال آن كسى كه دشمنان تو را تسليم تو ساخت » آن گاه او را از همه چيز ده يك عطا كرد . و نيز پادشاه سدوم به أبرام عرض كرد : از آنچه كه در اختيار گرفته اى افراد رعيت را به من واگذار و بردگان و اموال و حشم را براى خود نگاهدار . أبرام گفت : من به درگاه پروردگار ، خداى بزرگ و پادشاه آسمان و زمين دست برافراشته‌ام كه حتى تار نخى و بند كفشى از آنچه متعلق به تو است برندارم ( و آنچه را كه از آن شما است به شما بازگردانم ) تا نگويى كه من أبرام را توانگر ساختم ، نه ، من از غنيمت اين جنگ چيزى جز همان خوراكى كه غلامان خورده‌اند تصرف نكرده‌ام ، و اما « عابر » ، « اسلول » و « ممرى » كه مرا در اين جنگ همراهى نمودند البته بهره و نصيب خود را از اين غنيمت خواهند گرفت . تا آنجا كه مىگويد : و اما ساراى - او تا آن روز فرزندى به دنيا نياورده بود ، ناگزير به همسر خود أبرام گفت : به طورى كه مىبينى پروردگار مرا از آوردن فرزند بى بهره كرده ، تو مىتوانى هاجر ، كنيز مصرى مرا تصرف كنى باشد كه از او فرزندانى نصيب ما شود . أبرام پيشنهاد ساراى را پذيرفت ، و ديرى نگذشت كه هاجر باردار شد . آن گاه مىگويد : هاجر وقتى خود را باردار ديد ، از آن به بعد آن احترامى را كه قبلا در باره ساراى مراعات مىكرد ، رعايت ننمود و نسبت به وى استكبار مىكرد . ساراى شكايتش را به نزد أبرام برد ، أبرام به پاس وفا و خدماتش زمام امر هاجر را به دو واگذار نمود ، تا هر چه پيشنهاد كند أبرام بى درنگ انجام دهد ، و به هاجر دستور داد تا مانند سابق نسبت به وى كنيزى و فرمانبرى كند . اين امر باعث ناراحتى هاجر شد . او روزى از دست ساراى به تنگ آمد و به عنوان فرار از خانه بيرون شد ، در ميان راه فرشته اى به او گفت كه به زودى داراى فرزند ذكورى به نام « اسماعيل » خواهد شد ، و از اينجهت اسمش اسماعيل شده كه خدا « سمع لمذلتها - شنيد اظهار عجز هاجر را » و گفت كه اين فرزند انسانى خواهد بود گريزان از مردم و ضد با آنان ، و مردم نيز در مقام ضديت با او برخواهند آمد . فرشته ، پس از دادن اين بشارت دستور داد تا به خانه و نزد خانمش ساراى برگردد ، پس از چندى هاجر فرزند ذكورى براى أبرام زائيد و أبرام نامش را « اسماعيل » نهاد ، در موقع ولادت اسماعيل أبرام در سن هفتاد و شش سالگى بود .