تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
آن جناب بوده است . امروز هم اديانى كه به ظاهر دين توحيد خوانده مىشوند از يادگارها و آثار وجودى او مىباشند ، يكى از آن اديان ، دين يهود است كه منتهى و منتسب به موسى بن عمران ( ع ) است ، و موسى بن عمران ( ع ) يكى از فرزندان ابراهيم ( ع ) شمرده مىشود ، براى اينكه نسب او به اسرائيل يعنى يعقوب بن اسحاق ( ع ) منتهى مىگردد ، و اسحاق ( ع ) فرزند ابراهيم ( ع ) است . يكى ديگر دين نصرانيت است كه منتهى به عيسى بن مريم ( ع ) مىشود و نسب عيسى بن مريم ( ع ) نيز به ابراهيم ( ع ) مىرسد . و همچنين دين اسلام كه از جمله اديان توحيد است ، چون اين دين مبين منسوب به رسول خدا محمد بن عبد اللَّه ( ص ) است ، و نسبت آن جناب نيز به اسماعيل ذبيح ( ع ) فرزند ابراهيم خليل ( ع ) منتهى مىشود . پس مىتوان گفت دين توحيد در دنيا از آثار و بركات آن جناب است . علاوه بر اصل توحيد ، برخى از فروعات دينى مانند : نماز ، زكات ، حج ، مباح بودن گوشت چارپايان ، تبرى از دشمنان خدا ، تحيت ( سلام ) گفتن و احكام ده گانه مربوط به طهارت و تنظيف - كه پنج حكم آن مربوط به سر و پنج حكم ديگرش مربوط به ساير اعضاى بدن است - ، نيز از آن حضرت به يادگار مانده است . اما پنج حكم مربوط به سر : گرفتن آبخور ( سبيل ) ، گذاشتن ريش ، بافتن گيسوان ، مسواك كردن و خلال نمودن دندانها ، مىباشد . و اما پنج حكمى كه مربوط به ساير اعضاى بدن مىباشند ، عبارتند از : تراشيدن و ازاله مو از بدن ، ختنه كردن ، ناخن گرفتن ، غسل جنابت و شستشوى با آب . بلكه همانطورى كه در بحثهاى قبل مفصلا گذشت ، مىتوان گفت آنچه سنت پسنديده - چه اعتقادى و چه عملى - كه در جوامع بشرى يافت مىشود همه از آثار نبوت انبيا ( ع ) است ، كه يكى از بزرگان اين سلسله جليل ابراهيم خليل ( ع ) است . پس آن حضرت حق بزرگى به گردن جامعه بشريت دارد ، حال چه اينكه بشر خودش بداند و ملتفت باشد يا نباشد .

4 - تورات فعلى در باره ابراهيم ( ع ) چه مىگويد ؟

: تورات مىگويد : تارح پدر ابراهيم هفتاد سال زندگى كرد ، وى صاحب سه فرزند شد : أبرام ، ناحور و هاران . أبرام و ناحور و هاران فرزندان تارحند و لوط ، فرزند هاران است . هاران در حيات پدرش از دنيا رفت ، و مرگش در همان محل تولدش يعنى « اور » كلدانىها اتفاق افتاد . أبرام و ناحور هر كدام همسرى براى خود گرفتند ، أبرام « ساراى » و ناحور « ملكه » را . پدر ملكه مردى بنام « هاران » بوده كه دخترى ديگر به نام « بسكه » داشته . ساراى زنى نازا بوده
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 306 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى