تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
قبول نداريد از خود آنها بپرسيد تا اگر قدرت بر حرف زدن دارند بگويند چه كسى به اين صورتشان درآورده . ابراهيم ( ع ) قبلا به همين منظور تبر را به دوش بت بزرگ نهاده بود تا خود شاهد حال باشد . ابراهيم ( ع ) مىدانست كه مردم در باره بتهاى خود قائل به حيات و نطق نيستند ، و ليكن مىخواست با طرح اين نقشه ، زمينه اى بچيند كه مردم را به اعتراف و اقرار بر بى شعورى و بى جانى بتها وادار سازد ، و لذا مردم پس از شنيدن جواب ابراهيم ( ع ) به فكر فرو رفتن به انحراف خود اقرار نمودند و با سرافكندگى گفتند : تو كه مىدانى اين بتها قادر بر تكلم نيستند . ابراهيم ( ع ) كه غرضى جز شنيدن اين حرف از خود آنان نداشت بى درنگ گفت : آيا خداى را گذاشته و اين بتها را كه جماداتى بى جان و بى سود و زيانند مىپرستيد ؟ اف بر شما و بر آنچه مىپرستيد ، آيا راستى فكر نمىكنيد ؟ و چيزهايى را كه خود به دست خودتان مىتراشيد مىپرستيد ، و حاضر نيستيد خدا را كه خالق شما و خالق همه مصنوعات شما ( يا اعمال شما ) است بپرستيد ؟ . مردم گفتند : بايد او را بسوزانيد و خدايان خود را يارى و حمايت كنيد . به همين منظور آتشخانه بزرگى ساخته و دوزخى از آتش افروخته و در اين كار براى ارضاء خاطر خدايان همه تشريك مساعى نمودند ، و وقتى آتش شعله ور شد ابراهيم ( ع ) را در آتش افكندند ، خداى متعال آتش را براى او خنك گردانيد و او را در شكم آتش سالم نگه داشت ، و كيد كفار را باطل نمود . « 1 » ابراهيم ( ع ) در خلال اين مدت با نمرود هم ملاقات نموده و او را نيز كه ادعاى ربوبيت داشت مورد خطاب و احتجاج قرار داد و به وى گفت : پروردگار من آن كسى است كه بندگان را زنده مىكند و مىميراند . نمرود از در مغالطه گفت : من نيز زنده مىكنم و مىميرانم ، هر يك از اسيران و زندانيان را كه بخواهم رها مىكنم و هر كه را بخواهم به قتل مىرسانم . ابراهيم به بيان صريحترين كه راه مغالطه را بر او مسدود كند احتجاج نمود و گفت : خداى متعالى آن كسى است كه آفتاب را از مشرق بيرون مىآورد ، تو اگر راست مىگويى از اين پس كارى كن كه آفتاب از مغرب طلوع كند ، در اينجا نمرود كافر مبهوت و سرگشته ماند . « 2 »
هامش
( 1 ) سوره انبيا آيه 56 - 70 و سوره صافات آيه 88 - 98 ( 2 ) سوره بقره آيه 258