كه شما به نظرتان رسيده ، مگر نشنيدهايد كه « عبد صالح » ظلم را عبارت از شرك دانسته و گفته است : « إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ » . « 1 »
مؤلف : مراد از « عبد صالح » در اينجا لقمان است كه قرآن كريم در سوره لقمان اين قول را از آن جناب حكايت كرده ، از اينجا معلوم مىشود كه سوره لقمان قبل از سوره انعام نازل شده . و اينكه رسول خدا ( ص ) ظلم را به معناى شرك گرفته - همانطورى كه قبلا هم اشاره كرديم - از باب تطبيق بر مورد است ، و گر نه ظلم ، همه گناهان را شامل مىشود .
چيزى كه هست ساير گناهان قابل آمرزش هست و شرك به هيچ وجه آمرزيده نمىشود و دليل اين مطلب هم رواياتى است كه ذكر مىگردد .
و نيز در الدر المنثور است كه احمد ، طبرانى ، ابو الشيخ ، ابن مردويه و بيهقى در كتاب شعب الايمان از جرير بن عبد اللَّه نقل كردهاند كه گفت : در خدمت رسول خدا ( ص ) از مدينه بيرون آمديم وقتى به بيرون شهر رسيديم سواره اى را از دور ديديم كه به طرف ما مىآيد ، چيزى نگذشت كه به ما رسيد و سلام كرد ، حضرت فرمود : از كجا مىآيى ؟ عرض كرد از قبيله خود و از نزد اهل و عيالم بيرون آمدهام و مىخواهم خدمت رسول خدا ( ص ) برسم . حضرت فرمود : رسيدى . عرض كرد به من بياموز كه ايمان چيست ؟ فرمود : ايمان اين است كه شهادت دهى بر اينكه معبودى جز پروردگار متعال نيست و محمد ( ص ) فرستاده او است ، و پس از اقرار به اين دو ، نماز خوانده و زكات داده و ماه رمضان را روزه گرفته و خانه كعبه را زيارت كنى ، عرض كرد به همه آنچه فرمودى اقرار دارم . در اين بين دست شترش به سوراخ موشها فرو رفت و در نتيجه مرد با سر به زمين خورد و در جا از دنيا رفت ، حضرت فرمود : اين مرد از كسانى است كه با عمل كم ، اجر و مزد زياد نصيبش مىشود ، و اين از آن كسانى است كه خداوند در باره شان فرموده : * ( « الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ » ) * و من خود ديدم كه حور العين از ميوه هاى بهشت در دهانش گذاشتند و از اينجا به دست آوردم كه اين بنده خدا گرسنه از دنيا رفت . « 2 »
مؤلف : اين روايت را سيوطى « 3 » از حكيم ترمذى و ابن ابى حاتم از ابن عباس نيز نقل كرده ، عياشى « 4 » هم نظير آن را در تفسير خود از جابر جعفى از شخص ديگرى كه اسم برده نشده
هامش
( 1 ) الدر المنثور ج 3 ص 26 - 27
( 2 و 3 ) الدر المنثور ج 3 ص 27
( 4 ) تفسير عياشى ج 1 ص 366 ح 45