بيزارم از اين چيزهايى كه شما شريك خدا قرار مىدهيد » آن گاه به اثبات ربوبيت خداى سبحان پرداخته و گفته است : « من بدون هيچ انحرافى روى خود را متوجه آن كسى مىكنم كه آسمانها و زمين را آفريده است و من از مشركين نيستم » يعنى هيچكدام از آفريده هاى او را شريك او قرار نخواهم داد .
قبلا هم اين معنا را خاطر نشان ساخته بوديم كه قرار داشتن آيه * ( « وَكَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ » ) * در وسط اين آيات ، خود دليل بر اين است كه ابراهيم ( ع ) احتجاجاتى را كه با قوم خود داشته ، همه را از مشاهده ملكوت آسمانها و زمين استفاده و تلقى كرده بوده ، و در نتيجه خداوند هم آن يقينى را كه نتيجه اين ارائه مىباشد ، ارزانيش داشته . و اين خود ، روشنترين گواه بر اين است كه حجتهاى آن جناب حجتهايى برهانى بوده كه از قلبى آكنده از يقين ، سرچشمه مىگرفته است . پس ، از آنچه تا كنون گفته شد ، چند نكته روشن گرديد :
نكته اول : جمله * ( « لا أُحِبُّ الآفِلِينَ » ) * حجتى است يقينى و برهانى كه مبناى آن عدم حب و منافات افول و غروب با ربوبيت است و از كلمات بعضى از مفسرين برمىآيد كه خواسته است بگويد : حجت مذكور حجتى است عوامانه و غير برهانى ، و در حقيقت تعريضى است بر نادانى مردم در پرستيدن ستارگانى كه هم از نظرهايشان ناپديد مىشوند و هم اينكه هيچ گونه علمى به عبادت آنان ندارند و مبناى آن هم عدم حب نيست بلكه همان افول و ناپديد شدن است ، به شهادت اينكه افول را منافى با ربوبيت دانسته نه طلوع را ، چون طلوع مبناى ربوبيت است و چون از صفات « رب » يكى اين است كه ظاهر باشد .
و ليكن اين شخص غفلت ورزيده است از اينكه :
اولا - قرار داشتن جمله * ( « وَكَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ » ) * در بين آيات متضمن و در بردارنده حجت ، خود دليل روشنى است بر اينكه حجت مزبور از مشهودات ملكوتى ابراهيم كه ملاك يقين به خدا و آيات او است ، گرفته شده است ، با اين حال چگونه تصور مىشود كه حجت او عوامانه و غير برهانى باشد .
و ثانيا - به فرضى كه مبناى آن بر افول بوده باشد ، باز هم حجت از برهانى بودن خارج نمىشود ، زيرا بنا بر اين فرض هم ، مىتوان گفت كه ابراهيم ( ع ) با ذكر كلمه « آفلين » هم اشاره به برهان ادعاى خود كرده ، و هم سبب برائت خود را از ربوبيت جرم و شىء مزبور بيان نموده است . زيرا اين معنا به خوبى واضح است كه اگر انسان پروردگار خود را پرستش مىكند براى اين است كه او رب و مدبر امور آدمى است ، حيات و روزى و صحت و فراوانى