تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
موجودى واجب الوجود شود . و همچنين اشكالى كه در كلام عده اى ديگر است ، اين است كه : افول و غروب خود برهان نفى ربوبيت هر غروب كننده اى است ، براى اينكه غروب عبارت است از حركت ، و معلوم است كه براى هر حركتى محركى لازم است ، و براى آن محرك هم محركى ديگر تا آنكه منتهى شود به محركى كه خود متحرك نباشد ، و آن همانا خداى عز اسمه مىباشد .
توضيح اشكال اينكه : اين دو بيان گر چه هر دو در جاى خود صحيح و حجتى برهانيند اما اين دو برهان در برابر كسى اقامه مىشود كه بخواهد غير از خداى سبحان چيز ديگرى را سبب ايجاد و تدبير بداند ، و گويا كه ستاره پرستان و ساير فرق شرك معتقد بودند بر قدم زمانى اجرام آسمانى ، و مىگفتند كه اين اجرام قابل كون و فساد نبوده و به يك حركت دائمى متحركند . اما در عين حال ، اين معنا را منكر نبودند كه تمامى اين اجرام و موجودات ، معلول و آفريده خدا هستند ، و هيچ يك از آن اجرام - نه در وجود و نه در آثار وجودش - بى نياز از خداى سبحان نيست ، بنا بر اين ، چون در امر خلقت كسى نيست كه غير خدا را مؤثر بداند ، از اين رو اين دو بيان دو حجتى است كه بايد تنها عليه منكرين خدا اقامه شود نه عليه فرقه هاى مشركين . و روى سخن ابراهيم ( ع ) با همين مشركين بوده است نه منكرين آفريدگار . علاوه بر اينكه وقتى آيه شريفه ناظر به اين دو حجت است ، كه مبناى آن و تكيه گاهش مساله « افول » بوده باشد . و ما قبلا اين معنا را روشن كرديم كه تكيه گاه برهان ابراهيم مساله افول نيست ، بلكه داستان عدم حب است . بعضى ديگر به گونه اى ديگر اشكال كرده‌اند ، و آن اين است كه : افول را به معناى مكان و حركت تفسير نمودن ، تفسير به مباين است ، براى اينكه عرب از افول اين معانى را نمىفهمد و اين اشكال وارد نيست ، زيرا مفسرين مزبور نمىخواستند كه بگويند افول به معناى امكان و يا به معناى حركت است ، بلكه مىگويند : « افول » از اين جهت دليل قرار گرفته است كه مستلزم امكان و يا حركت و تغيير است ، آن هم نه از جهت اينكه « غيبت » بعد از « حضور » ، و « خفاء » بعد از ظهور است ، چون افول به اين معنا را اگر از اين جهت كه مستلزم امكان و تغيير است ، صرفنظر كنيم به اعتراف خود ايراد كننده منافاتى با مقام ربوبيت نداشته و در حق خداى تعالى نيز صادق است زيرا خداى تعالى نيز از مشاعر و حواس ما غايب است ، بدون اينكه تحول و تغيير حال داده و غيبتش بعد از حضور و خفائش بعد از ظهور باشد ، و اما اصل خفا و غيبت و افول در باره اش صادق مىآيد . خواهيد گفت : غيب و خفاء پروردگار ، از ناحيه ما و مستند به شغلهايى است كه ما
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 262 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى