بوده باشد ؟ آيا باور كردنى است كه نور ظلمت آورد ، و جهل معرفت زايد ؟ .
و اما بحث از اينكه آيا اين كتاب در ادعاى خود صادق است و اينكه خود را كلام خدا و در راه و هدف خود حق معرفى مىكند ، راست است و آيا كتب مقدسه ديگر ، مانند :
« عهدين » و « اوستا » در مورد قضاوتهاى قرآن چه نظرى دارند و آيا بحثهاى علمى ديگر ، مانند : بحثهاى تاريخى ، طبيعى ، رياضى ، فلسفى و اجتماعى ، چه نشان مىدهند ، اين گونه بحثها از وظيفه مفسر بيرون است و هرگز روا نيست به بحث تفسير آميخته يا جانشين آن شوند .
آرى بحث تفسير تنها بحث در آيات كريم قرآن است ، و به طورى كه آيه « أفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّه لَوَجَدُوا فِيه اخْتِلافاً كَثِيراً » « 1 » گواهى مىدهد ، از آيات قرآنى شبهاتى يكى پس از ديگرى به ذهن مىآيد كه در نتيجه به نظر انسان مىرسد كه در آيات قرآن ، اختلافات زيادى باشد ، فلان آيه با آيه ديگرى متناقض و يا مضمون فلان آيه مخالف حق و حقيقت و مناقض با آيه اى باشد كه مىفرمايد : « قرآن تنها به سوى حق دعوت مىكند » و همين آيه مىفرمايد قرآن خود براى ازاله اين شبهات كافى است ، و اگر در آن تدبر شود پاره اى از آن آيات حل مشكل و ازاله شبهه از پاره ديگرش مىكند ، و شخصى كه عهده دار تفسير آن شده است ، بايستى براى فهميدن مراد و مقصود هر آيه ، از آيات ديگر ، استمداد جسته و از آنها استشهاد كند . پس نبايد در برخورد به امثال آيه مورد بحث ، اجازه چنين جسارتى به خود بدهد كه بگويد : قرآن مشتمل بر مطالب خلاف واقع است ! ، بلكه بايد در ساير آيات مشابه آن دقت نموده و شبهه را بر طرف سازد .
و اما اينكه چرا قرآن مواد تاريخ و جزئيات داستان را نقل نمىكند ، البته جهت و علتش روشن است ، و آن اين است كه قرآن كريم كتاب دعوت و هدايت است ، و در اين رسالت و هدفى كه دارد ، يك قدم راه را به طرف چيزهاى ديگر ، از قبيل تاريخ و يا رشته هاى ديگر كج نمىنمايد ، زيرا هدف قرآن تعليم تاريخ ، و مسلكش ، مسلك رماننويسى نيست .
هيچ كارى به اينكه فلانى پسر كيست و نسبش چيست و حوادث تاريخى مربوط به او در چه زمان و مكانى رخ داده است ، نداشته و متعرض ساير مشخصاتى كه يك تاريخنويس يا زماننويس ، بى نياز از ذكر آن نيست ، نميشود ، چون تعرض به اين گونه خصوصيات در هدف
هامش
( 1 ) چرا تدبر نمىكنند در قرآن ؟ اگر قرآن از ناحيه غير خداوند بود چه بسا در آن اختلاف بسيارى مىيافتند . سوره نساء آيه 82