نمىداند آفتاب و ماه و ستاره چيست . فقط اين را مىداند كه مردم در برابر اين اجرام خضوع كرده و آنها را مىپرستند ، و قربانى تقديمشان مىدارند .
مثال روشن اين داستان اين است كه شما شبحى را از دور ببينيد و بدانيد كه اين شبح ، شبح انسانى است و ليكن ندانيد كه آيا مرد است يا زن ، از كسى مىپرسيد اين شخص كيست ؟ زيرا بيشتر از آن نمىدانيد او هم به شما معرفيش نموده و مىگويد : فلان مرد يا فلان زن است ، و اما اگر ندانيد شبح مزبور انسان است يا حيوان و يا جماد ، سؤال خواهيد نمود كه اين چيست ؟ زيرا شما در حق آن ، معرفتى بيش از اينكه يك جسمى است از اجسام ، نداريد و لذا در جواب شما گفته مىشود : اين زيد است ، و يا فلان زن است و يا چوبى است كه در اينجا كار گذاشتهاند . شما كه به واقع امر جاهليد در سؤال خود از جميع خصوصيات آن شبح از انسان بودن و نبودنش ، مرد بودن و نبودنش و همچنين ساير امتيازاتش ، تنها آن چيزى را رعايت مىكنيد كه به آن عالم هستيد ، و اما آن كس كه به شما جواب مىدهد از جهت اينكه عالم است ، حقيقت را رعايت مىكند .
پس ظاهر اينكه فرمود : * ( « هذا رَبِّي » ) * و همچنين * ( « هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ » ) * اين است كه اين شخص از آفتاب هيچ گونه اطلاعى جز اين ندارد كه اين از ستاره بزرگتر است . و اما اينكه اين آفتاب جرمى است و يا صفحه اى نورانى است و آيا چيزى است كه با نور خود موجودات زمين را اداره و با گردش خود به حسب ظاهر حس ، شب و روز را به وجود مىآورد ؟ و آيا اين ماه و ستاره ، همه شب از افق طلوع نموده و در طرف ديگر افق ، غروب مىكنند يا نه ؟ ظاهر كلام آن حضرت مىرساند كه او هيچ خبرى از اين جزئيات نداشته است ، زيرا اگر خبر داشت جا داشت مثلا در باره آفتاب اشاره را صحيح ادا كرده و بفرمايد « هذه ربى هذه اكبر » و يا بفرمايد : « انها ربى انها اكبر » و حال آنكه رعايت اين نكته را ننموده و فرمود « هذا » با آنكه اين لفظ مذكر است و شمس مؤنث .
هم چنان كه بعدها در موقعى كه با خود نمرود احتجاج مىكرد اين نكته را رعايت نموده و فرمود : « فَإِنَّ اللَّه يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ » « 1 » و نفرمود : « فات به من المغرب » چون در اينجا خود را در جاى يك مرد جاهل به امر قرار نداده . و اين اختلاف در تعبير ، در جاى ديگر از كلام آن جناب نيز ديده مىشود ، آنجا كه به پدر و قوم خود گفت :
هامش
( 1 ) ابراهيم گفت : خداوند خورشيد راى از طرف مشرق برآورد تو اگر مىتوانى آن را از مغرب در آر .
سوره بقره آيه 258