تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
عبيد و مرؤسين خود را به چيزى امر مىكنند ، گويا تكليف را به مامورين گره زده و آنان را بدان پاىبند مىسازند ، گرهى كه نتوانند بگشايند و قيدى كه نتوانند از آن رهايى بيابند . همچنين در بين دارنده هر متاع و متاعش و صاحب هر حقى با حقش التيام و اتصالى قائلند كه مانع دخالت اغيار و فاصله شدن بين او و متاعش مىشود ، به طورى كه اگر كسى با مالك متاع ، نزاع نموده و مدعى آن متاع شود و يا با صاحب حقى در حقش نزاع نموده و بخواهد حق او را باطل كند چنين كسى را بى اعتنا به حق مردم دانسته و مىگويند : احكام و اتقانى كه در بين مالك و ملكش هست خوار و ضعيف شمرده است ، روى همين حساب است كه قاضى را هم حاكم مىگويند زيرا وقتى قاضى در قضيه اى حكم و مرجع قرار مىگيرد و حكم مىكند به اينكه ملك و حق مورد نزاع ، مال فلان است ، در حقيقت با حكم خود ، ضعف و فتورى كه در رابطه با ملك و مالك و حق و صاحب آن روى داده ، جبران نموده و مبدل به قوت و اتقان مىسازد ، و بدين وسيله به غائله نزاع و مشاجره خاتمه مىدهد ، ديگر آن شخص نمىتواند بين مالك و ملكش و بين حق و صاحبش ، فاصله و حائل شود . و كوتاه سخن اينكه : آمر در امرى كه مىكند ، و قاضى در حكمى كه صادر مىنمايد گويى در مورد امر و حكم ، نسبتى ايجاد نموده و مورد امر و حكم را ، با آن نسبت مستحكم مىسازد ، و بدين وسيله ضعف و فتورى كه در آن راه يافته بود ، جبران مىنمايد . اين همان معنايى است كه مردم در امور وضعى و اعتبارى از لفظ حكم درك مىكنند و همين معنا را قابل انطباق بر امور تكوينى و حقيقى هم ديده احساس مىكنند كه امور تكوينى از نظر اينكه منسوب به خداى سبحان و قضا و قدر اويند ، داراى چنين استحكامى هستند . اگر مىبينند كه هسته درخت از زمين روئيده و داراى شاخ و برگ و ميوه مىشود ، و همچنين اگر نطفه به تدريج به صورت جسمى جاندار درآمده و داراى حس و حركت مىگردد ، همه را به حكم خداى سبحان دانسته و مستند به قضا و قدر او مىدانند ، اين است آن معنايى كه انسان از لفظ حكم مىفهمد . و آن را عبارت مىداند از : اثبات چيزى براى چيز ديگر ، و يا اثبات چيزى مقارن با وجود چيز ديگر . بعد از واضح شدن اين معنا مىگوييم كه : نظريه توحيد كه قرآن كريم معارف خود را بر اساس آن بنا نهاده ، حقيقت تاثير را در عالم وجود ، تنها براى خداى تعالى اثبات مىكند ، و در موارد مختلف انتساب موجودات را به خداى سبحان به انحاء مختلفى بيان مىنمايد ، به يك معنا - استقلالى - آن را به خداى سبحان نسبت داده و به معناى ديگر همان را - غير استقلالى و تبعى - آن را به غير او منسوب نموده است . مثلا مساله خلقت را به معناى اول به خداوند نسبت