و آن خدايى است كه خلق كرد آسمانها و زمين را به حق ، و ياد كن روز قيامت را روزى كه ( چون بخواهد ايجاد بفرمايد ) مىگويد باش پس مىباشد ، راست و درست گفتار خدا است ، و از براى خدا است پادشاهى ، روزى كه دميده مىشود در صور ، او داناى نهان و آشكار است و او است محكم كار و آگاه ( 73 ) .
بيان آيات
اين آيات تتمه احتجاجاتى است كه در سابق عليه مشركين بر مساله توحيد و معارف مربوط به آن از نبوت و معاد شده بود ، و همه اين آيات داراى سياق واحدى هستند .
* ( « قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّه . . . » ) *
در اين آيه خداوند رسول خدا ( ص ) را امر مىكند كه مشركين را خبر دهد به اينكه خداى تعالى وى را از پرستيدن شركا و بتهاى آنان نهى فرموده . البته اين نهى به طور كنايه نهى از بتپرستى آنان نيز هست . سپس با جمله * ( « قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَكُمْ » ) * به ملاك نهى اشاره نموده مىفرمايد : براى اين نهى شدهام كه عبادت آنها پيروى از هواى نفسانى است ، و من از پيروى هوا نهى شدهام ، سپس با جمله * ( « قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ » ) * اشاره به سبب خودداريش از پيروى هوا نموده مىفرمايد : پيروى هوى ضلالت و خروج از زمره هدايت يافتگانى است كه به صفت « قبول هدايت الهى » ، متصف شده و به اين اسم و رسم شناخته شدهاند ، و معلوم است كه با اين حال پيروى هوا با استقرار صفت هدايت در نفس منافات داشته و مانع است از اينكه نور توحيد بر قلب تابيده و تابشش ثابت و دائم باشد ، تا بتوان از آن استفاده برد و نتيجه گرفت .
خلاصه اينكه اين آيه از پرستش بت ، با بيانى تمام نهى نموده ، و علت نهى و جهت اين را كه چرا بايد از بتپرستى دورى نمود ، ذكر فرموده است ، و آن علت عبارت از اين است كه :
پرستش بت پيروى هوى است ، و در پيروى هوى ، ضلالت و خروج از صف كسانى است كه هدايت الهى شاملشان شده است .
* ( « قُلْ إِنِّي عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَكَذَّبْتُمْ بِه . . . » ) *
« بينة » به معناى راهنمايى با بيان روشن است ، و معناى اصلى اين ماده جدايى و كنار رفتن چيزى است از چيز ديگر ، به طورى كه ديگر اتصال و اختلاطى با هم نداشته باشند ، و كلمه « بين » و « بون » و « بينونه » و امثال آن از مشتقات همين ماده است ، « بينه » را از اين نظر بينه گفتند كه به وسيله آن حق از باطل جدا گشته و به خوبى و به آسانى و بدون سختى و مشقتى مىتوان بر آن وقوف يافت .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٦٢