و مراد از مرجع ضميرى كه در جمله * ( « وَكَذَّبْتُمْ بِه » ) * هست ، قرآن است ، و از سياق آيه چنين استفاده مىشود كه مقصود از تكذيب ، تكذيب بينه اى باشد كه رسول خدا ( ص ) داراى آن است ، به شهادت اينكه بعدا مىفرمايد : * ( « ما عِنْدِي ما تَسْتَعْجِلُونَ بِه . . . » ) * زيرا كه با انضمام اين جمله خلاصه معنايى كه از آيه استفاده مىشود اين است : آن چيزى كه خداى تعالى رسالت مرا به آن تاييد نموده ، همانا قرآن است كه بينه رسالت من است ، و شما آن را تكذيب مىكنيد و معجزه و بينه ديگرى طلب مىنمائيد كه نه من به خودى خود اختيار آن را دارم ، و نه پروردگارم امر آن را به من واگذار نموده ، بنا بر اين ، بين من و شما چيزى كه بر سر آن توافق كنيم وجود ندارد . زيرا آن معجزه اى كه به من واگذار شده شما قبولش نداريد ، و آن چيزى كه مورد قبول شما است به من واگذار نشده است .
از اين بيان به خوبى ظاهر مىشود كه ضمير مجرور در « به » به همان بينه برمىگردد ، براى اينكه اگر چه مراد از تكذيب ، تكذيب قرآن است ، الا اينكه مراد از بينه هم همان قرآن است ، و نيز روشن مىشود كه جمله * ( « ما عِنْدِي ما تَسْتَعْجِلُونَ بِه » ) * ، كنايه از اين است كه : من توانايى انجام خواسته هاى شما را ندارم ، زيرا چيزهايى كه آدمى تسلط بر آن دارد و مخصوصا چيزهايى كه انفاق مىكند ، غالبا در نزد او و در دسترسش قرار دارد ، به طورى كه هر قدر كه بخواهد از آن انفاق مىكند ، از همين جهت به طور كنايه فرمود : « ما عندى » در حقيقت ملزوم را كه قدرت و تسلط است به نفى لازمه اش نفى كرد ، جمله * ( « إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّه » ) * جهت نفى مزبور را بيان مىكند ، و به همين منظور در اين جمله نفى و استثنا كه خود مفيد حصر است به كار برده شده تا به وسيله نفى جنس ، دلالت كند بر اينكه از جنس حكم ، هيچ چيزى براى غير خداى تعالى نيست ، و زمام حكم تنها و تنها به دست خداى سبحان است .
گفتارى در معناى حكم و اينكه حكم تنها از آن خدا است
ماده « حكم » دلالت دارد بر اتقان و استحكامى كه اگر در هر چيزى وجود داشته باشد ، اجزائش از تلاشى و تفرقه محفوظ است ، خلاصه هر موجودى كه از روى حكمت به وجود آمده باشد ، اجزايش متلاشى نگشته و در نتيجه ، اثرش ضعيف و نيرويش در هم شكسته نمىشود ، اين است همان معناى جامعى كه برگشت جميع مشتقات اين ماده ، از قبيل احكام و تحكيم و حكمت و حكومت و . . . به آن است . انسان در وظائف مقرره در ميان موالى و عبيد و حقوق دائره در بين مردم به يك نوع از اين اتقان برمىخورد ، و مىبيند كه موالى و رؤسا ، وقتى