تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤
كار رفته ، كه آدمى را در مواقعى كه احساس كند ديگران به منافع او تجاوز مىكنند ، و رعايت احترام مقدسات ( مثلا اطفال و ناموس ) او را نمىكنند ، و يا در صددند آبروى او را بريزند ، و خاندان او را هتك نمايند ، و يا كارى ديگر از اين قبيل بكنند وادار به دفاع مىسازد ، و اين لزوم دفاع از خود و از متعلقات خود حكمى است كه فطرت به گردن بشر انداخته ، و به وى الهام كرده ، چيزى كه هست به كار بردن اين نيرو ، و يا بگو اطاعت از اين حكم فطرت دو جور انجام مىشود ، يكى به نحو شايسته و آن اين است كه هم به كار بستنت به نحو شايسته و حق باشد و هم براى حفظ حق خود باشد ، نه حفظ باطلت ، و ديگرى بنحو ناشايست و مذموم و آن اين است كه هم به كار بستنت به نحو باطل باشد ، و هم براى حفظ باطل شد ، كه معلوم است در اين صورت چه فساد و شقاوتى در پى دارد ، و چقدر نظام امور زندگى را به هم مىزند . اسلام مساله غيرت و تعصب را باطل معرفى نكرده بلكه اصل آن را حفظ نموده ، زيرا غيرت ريشه در فطرت انسان دارد ، و اسلام هم دين فطرت است ، ولى در جزئيات آن دخالت كرده است ، و فرموده آن قدر از غيرت و تعصب كه مطابق با فطرت است ، حق است ، و شاخ و برگى كه اقوام به آن داده‌اند ، باطل است ، اين اولا ، و در ثانى همين وديعه فطرى را يعنى غيرت و تعصب را از هر سويى به سوى خداى تعالى برگردانيده ، و سپس موارد بسيارى كه دارد همه را در يك قالب ريخت ، و آن قالب عبارت است از توحيد ، مثلا يكى از موارد تعصب ، تعصب در باره مردان است ، كه زنان در باره آنان تعصب مىورزند ، يكى ديگر در باره زنان است ، كه مردان نسبت به آنان غيرت و تعصب به خرج مىدهند ، يكى ديگر در باره اطفال و كودكان ، و به طور كلى فرزندان است ، كه پدران و مادران در باره آنان تعصب مىورزند ، همه اينها را رنگ توحيد داد ، به اين معنا كه هر جا تعصب ورزيدن ، خداپسند باشد ، بايد تعصب ورزيد ، هر جا نباشد نبايد اعمال كرد ، پس اسلام اصل تعصب و غيرت را كه حكمى است فطرى تاييد مىكند ، ولى در عين حال آن را از شوائب هوا و هوسها ، و اهداف فاسد و شيطانى پاك ، و در همه موارد صاف مىكند ، و همه را به صورت يك شريعت انسانى در مىآورد ، تا انسانها هم راه فطرتشان را رفته باشند ، و هم دچار ظلمت تناقض و يك بام و دو هوايى نگشته مواردش با يكديگر توافق و تسالم داشته باشند ، پس آنچه اسلام بشر را به سوى آن مىخواند ، و آن را مشروع مىداند ، در بين موارد و اطرافش تناقض و تضادى نيست ، بلكه همه در اين جهت مشتركند ، كه از شؤون توحيد به شمار مىروند ، و همه مواردش اين عنوان را دارند ، كه پيروى حق و متابعت از آنند ، در نتيجه همه احكام آن قوانينى كلى و دائمى و ثابت شده‌اند ، ( به طورى كه از هر مسلمان آگاه بپرسى تعصب ورزيدن نسبت به خويشاوندان كافر و دشمن دين چطور