تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
است ، يعنى راويان نظريه خود را بر آيات تطبيق كرده‌اند ، و به همين جهت ما از نقل آن روايات صرفنظر كرديم ، چون ديديم هيچ فايده اى در نقل آنها نيست ، و اگر بخواهيد گفتار ما را تصديق كنيد ، مىتوانيد به تفسير الدر المنثور « 1 » و تفسير طبرى « 2 » و امثال آن دو مراجعه نماييد . و برقى در كتاب محاسن به سند خود از ابى الجارود از امام باقر ( ع ) روايت آورده كه در تفسير آيه : * ( « فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى . . . » ) * فرموده : تسليم عبارت است از اين كه به حكم رسول خدا ( ص ) راضى بوده ، و به داورى آن جناب قناعت كند « 3 » . و در كافى به سند خود از عبد اللَّه كاهلى روايت كرده كه گفت : امام صادق ( ع ) فرمود : اگر مردمى خدا را به تنهايى عبادت كنند و شريكى براى او نگيرند و نماز را به پا داشته زكات را بدهند ، و حج خانه خدا كرده روزه رمضان را بگيرند ، ولى در كارى كه خدا و يا رسول خدا ( ص ) كرد ، چون و چرا كنند كه چرا چنين كرده ، و اگر خلاف اين را مىكرد بهتر بود ، و حتى اگر اين چون و چرا را به زبان نياورند ، و از دل خود بگذرانند ، به همين مقدار مشرك شده‌اند ، امام ( ع ) بعد از اين گفتار آيه زير را تلاوت فرمودند : * ( « فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً » ) * آن گاه امام صادق ( ع ) فرمود : بر شما باد به تسليم شدن « 4 » . و در تفسير عياشى از عبد اللَّه بن يحيى كاهلى از امام صادق ( ع ) روايت آمده كه گفت : من از آن جناب شنيدم مىفرمود به خدا سوگند اگر مردمى خدا را به تنهايى عبادت كنند ، و شريكى براى او نگيرند ، و نماز را به پا داشته زكات را بدهند ، حج بيت اللَّه انجام داده روزه رمضان را بگيرند ولى در باره كارى كه رسول خدا ( ص ) كرده اعتراض كنند ، كه چرا چنين و چنان كرد ؟ و يا حتى اين اعتراض را در دل خود كنند به همين خاطر مشرك مىشوند ، امام ( ع ) آن گاه اين آيه را قرائت كردند ، كه : * ( « فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً ) * - مما قضى محمد و آل محمد - * ( وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً » ) * « 5 » . مؤلف قدس سره : در معناى اين دو روايت رواياتى ديگر نيز هست ، و امام ( ع )
هامش
( 1 ) الدر المنثور ج 2 ص 176 . ( 2 ) تفسير طبرى ج 5 ص 93 - 95 طبع مصر . ( 3 ) محاسن برقى ص 271 حديث 364 . ( 4 ) اصول كافى ج 2 ص 398 حديث 6 باب الشرك . ( 5 ) تفسير عياشى ج 1 ص 255 حديث 184 .