تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
و معلوم است كه اين طرز فكر از مغزى ترشح مىكند كه دين را يك سنت اجتماعى مىداند و بس ، و معتقد است كه دين در واقع همان سنت اجتماعى است كه در قالب دين و به شكل آن در آمده ، و در نتيجه آن نيز مانند همه سنتها دستخوش دگرگونى است ، و محكوم است به آن چه متن اجتماعات بشرى و هيكل آن حكم كند ، و وقتى خود اجتماع در حال تطور تدريجى از نقص به كمال است ، سنت آن نيز تطور مىيابد ، پس در حقيقت دين اسلام يك مثل اعلايى است كه جز بر زندگى انسان چهارده قرن قبل از اين انطباق ندارد ، اثرى است باستانى كه وضع دوران نبوت و نزديكيهاى آن دوران را براى امروزىها مجسم مىسازد . پس اسلام هم يك حلقه از زنجيرى است كه نامش مجتمعات بشرى است ، همانطور كه همه آن حلقه ها با سنتهايى كه داشتند از بين رفتند اين حلقه نيز محكوم به از بين رفتن است ، ديگر امروز شايسته نيست بنشينيم و در باره معارف آن بحث كنيم ، مگر به همان ملاكى كه دانشمندان و متخصصين در علم ژئولوژى ( زمينشناسى ) مىنشينند و در باره طبقات الارض بحث نموده ، و از فسيلهايى كه از طبقات تحت الارض استخراج مىكنند چيزهايى مىفهمند . و ما هم با كسانى كه چنين اعتقادى در باره اسلام دارند بحثى نداريم ، زيرا براى او بحث كردن از آيه شريفه : * ( « أَطِيعُوا اللَّه وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ . . . » ) * معنا ندارد ، و اين اعتقاد اعتقادى است كه اثرى ريشه اى در تمامى اصول و فروع دين كه تا كنون به دست ما رسيده مىگذارد ، و معارف دين را چه اعتقاديش و چه اخلاقيش ، و چه عمليش را به كلى به باد مىدهد . و واى به آن وقتى كه ما حوادث گذشته اسلام را بر اين اصل حمل كنيم ، و بگوييم آنچه در زمان رسول خدا ( ص ) و در فرض فوت آن جناب سر زد ، و آن اختلافهايى كه راه انداختند ، و نيز آن تصرفهايى كه خلفا در بعضى از احكام و بعضى از سيره هاى رسول خدا ( ص ) كردند ، و آن چه كه در زمان معاويه و بقيه بنى اميه و پس از آنان در عهد عباسىها و بعد از آنان رخ داد مبنا و اساسش همين نظريه بوده ، معلوم است كه چه نتيجه حيرت انگيزى به بار مىآورد .
يكى ديگر از حرفهاى عجيبى كه در باره آيه مورد بحث زده‌اند ، گفتارى است كه بعضى از نويسندگان گفته‌اند كه آيه شريفه : * ( « أَطِيعُوا اللَّه وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ » ) * ، بيش از آنچه كه مفسرين با اختلافى كه دارند گفته‌اند ، دلالت ندارد ، ( و خلاصه اين آيه دليل بر فضيلت كسى نمىشود ) . زيرا اولا واجب بودن اطاعت « اولى الامر » ( حال اولى الامر هر كس كه مىخواهد