را به سوى ضلالت و معصيت دعوت كند ولى نظريه هيات حاكمه به خاطر عصمتى كه برايش فرض كرديم جز به راه صواب دعوت نمىكند .
اگر منظور شما اين است ، مىگوييم اين نيز تصورى است محال ، و چگونه تصور مىشود كه يك موضوع اعتبارى - يعنى هيات حاكمه - به يك صفت حقيقى متصف گردد ، با اينكه آنچه در خارج وجود و حقيقت دارد افرادند ، و هيات امرى است اعتبارى و امر اعتبارى نه معصوم مىشود و نه گنه كار .
و يا مىخواهيد بگوئيد عصمتى كه از آيه شريفه استفاده مىشود نه صفت افراد هيات حاكمه است ، و نه صفت خود هيات ، بلكه حقيقت آن عبارت از اين است كه خداى تعالى اين هيات را از انحراف حفظ مىكند ، و نمىگذارد امر به معصيت كنند ، و رايى به خطا بدهند ، هم چنان كه خبر متواتر محفوظ از كذب است ، با اين كه مصونيت از كذب نه صفت تك تك مخبرين است ، و نه صفت هيات اجتماعى آنان ، بلكه حقيقت عصمت خبر از كذب اين است كه عادت بر محال بودن دروغ آن جارى شده ، و به عبارتى ديگر خداى تعالى خبرى را كه متواتر است حفظ مىكند ، از اين كه دروغى و خطايى در آن واقع شود .
راى اولى الامر نيز مانند خبر متواتر است يعنى خطا به هيچ وجه در آنان راه پيدا نمىكند ، هر چند كه تك تك خبر واحد و تك تك هيات حاكمه و نيز هيات آنان متصف به صفت زايدى به نام عصمت نيستند ، با اين بيان ديگر چه اشكالى دارد كه عصمت « اولى الامر » نيز از قبيل عصمت خبر واحد باشد ، و آيه شريفه هم دلالت بر بيش از اين ندارد تنها اين مقدار گويايى دارد كه رأى هيات حاكمه اولى الامر ، به خطا نمىرود ، بلكه هميشه موافق با كتاب و سنت است و اين خود عنايتى است از خداى تعالى بر اين امت ، مؤيد اين توجيه روايتى است كه از رسول خدا ( ص ) رسيده ، كه فرموده :
( لا تجمع امتى على خطاء - امت من هرگز بر خطا مجتمع نمىشوند ) « 1 » .
اگر منظورتان اين است در پاسخ مىگوييم اولا حديثى كه براى تاييد گفته خود آورديد به فرضى كه صحيح باشد و مجعول نباشد هيچ ارتباطى با مورد بحث ما ندارد ، زيرا در حديث آمده كه امت بر خطا اتفاق نمىكند نه اهل حل و عقد ، كلمه امت براى خود معنايى دارد ، و كلمه ( اهل حل و عقد ) نيز براى خود معنايى ديگر دارد ، شما چه دليلى داريد بر اين كه مراد رسول خدا ( ص ) از كلمه ( امت ) همه امت نيست ، بلكه مراد اهل حل و عقد
هامش
( 1 ) سنن ابن ماجه ج 2 ص 1303 حديث 3950 فيه هكذا ان امتى لا تجتمع على ضلالة .