از امتم ، در نتيجه بسيارى از پندارها كه در دل داشتيم رها كرديم ، و دنبالش را نگرفتيم و به اميد آمرزش خداى تعالى زبان به طلب مغفرت براى گنه كاران گشوديم ) « 1 » .
پس ظاهر روايت اين شد كه آنچه اصحاب از آيه مغفرت فهميده بودند ، مثل آن را از داستان شفاعت نيز فهميده بودند ، - چون در اين روايت ، هم آيه ذكر شده ، و هم كلام رسول خدا ( ص ) ، - چيزى كه هست سؤال ديگرى عليه او باقى مىماند ، و آن اين است كه چطور شد اصحاب از روايت نامبرده در باره شفاعت ، امكان مغفرت كباير را فهميدند ، ولى اين امكان را از آن همه آيات شفاعت كه سالها قبل از حديث در مكه نازل شد ، و با اين كه دلالت آن آيات روشن بود نفهميدند ؟ من نمىدانم ! ! .
و در الدر المنثور در ذيل آيه : * ( « ألَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ ) * . . . * ( سَبِيلًا » ) * آمده :
كه بيهقى در كتاب دلايل و ابن عساكر در تاريخ خود از جابر بن عبد اللَّه روايت كردهاند كه گفت : وقتى كار رسول خدا ( ص ) رسيد بدان جا كه رسيد ، كعب بن اشرف از مدينه بيرون شد ، و به اصطلاح خود را كنار كشيده به مكه آمد ، و در آنجا مسكن گزيد ، و به مردم مىگفت : من نه حاضرم عليه محمد ( ص ) كسى را كمك كنم ، و نه خود با او بجنگم ، از او پرسيدند : اى كعب آيا دين ما بهتر است و يا دين محمد و اصحاب او ؟ گفت :
دين شما بهتر و قديمىتر است ، ولى دين محمد نوظهور است ، در اين باره بود كه آيه شريفه :
* ( « ألَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ . . . » ) * ، نازل شد « 2 » .
مؤلف قدس سره : در شان نزول اين آيه روايات زياد و به وجوه مختلفى وارد شده ، سالمتر از همه رواياتى بود كه ما نقل كرديم چيزى كه هست همه اين روايات در يك جهت شريكند ، و آن اصل اين قصه است ، كه بعضى از يهوديان در قضاوت و داورى بين اين كه شرك قريش بهتر است يا دين رسول خدا ( ص ) گفته بوده كه شرك مشركين بهتر است .
و در تفسير برهان در ذيل آيه : * ( « أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّه مِنْ فَضْلِه . . . » ) * از امالى شيخ نقل كرده كه وى به سند خود از جابر از امام ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه فرموده : منظور از ناس ماييم « 3 » .
و در كافى به سند خود از بريد از امام باقر ( ع ) روايت كرده كه در ضمن
هامش
( 1 ) الدر المنثور ج 2 ص 169 .
( 2 ) الدر المنثور ج 2 ص 172 .
( 3 ) تفسير برهان ج 1 ص 377 حديث 19 .