كرده كه با اين رد و بدل شدن نامه بين رسول خدا ( ص ) و وحشى مناسب شود .
و چه خوب گفته است مفسرى كه بعد از اشاره به اين روايت گفته : مثل اينكه جاعلين اين حديث خواستهاند بگويند خدا و وحشى با يكديگر شوخى داشتند و براى اثبات اين مدعاى خود اين حديث را جعل كردهاند .
پس جاعل اين روايت جز اين منظورى نداشته كه وحشى را با مغفرتى حتمى و مهر شده شرافت بدهد ، مغفرتى كه با وجود آن هيچ گناهى هر قدر هم شنيع باشد ضرر ندارد ، و سپس نتيجه گرفته كه به كلى مجازاتى كه در برابر گناهان تشريع شده همه بر داشته شده ، غافل از اين كه لازمه برداشته شدن مجازات برداشته شدن تكليف از بشر است ، همان عقيده اى كه نصرانيها بدان معتقدند ، و بلكه شنيعتر از آن است ، براى اين كه نصرانيها - مسيحىها - اگر مجازات را مرفوع مىدانند به اين بهانه مرفوع مىدانند كه عيسى ( ع ) خود را فداى گنه كاران نموده جان خود را داده و مجازات گنه كاران را خريده ، ولى جاعل اين روايت صرفا به خاطر دل وحشى تكليف را از بشر برداشته است .
حال ببينيم اين آقا كه به حكم اين روايت دروغين به خاطر وى تكليف از عموم بشر برداشته شده كيست ؟ وى برده اى بوده از ابن مطعم ، كه ( به تحريك هنده مادر معاويه و همسر ابو سفيان در جنگ احد به نامردى و بدون اين كه در برابر حمزه قرار گيرد ) حمزه را به قتل رسانيد ، و سپس به مكه برگشت ، و بعد از فتح طايف به اسلام در آمد ، و رسول خدا ( ص ) به او فرمود : از اين به بعد خودت را به من نشان مده ، و او به شام رفت و در حمص سكونت يافت ، و وقتى عمر به خلافت رسيد ، او را مامور كتابت ديوان كرد ، و چون دائما شراب مىخورد ، اين شغل را از او گرفت ، و چند نوبت به همين خاطر شلاق خورد ، و در زمان خلافت عثمان مرد ، و بطورى كه در روايات آمده علت مرگش همان شرابخورى شد .
ابن عبد البر در كتاب استيعاب ، به سند خود از ابن اسحاق ، از عبد اللَّه بن فضل ، از سليمان بن يسار ، از جعفر بن عمرو بن اميه ضمرى روايت كرده كه گفت : من و عبد اللَّه عدى ابن خيار به مسافرتى رفتيم ، و در سفر به شهر حمص رسيديم ، كه وحشى در آنجا بود ، با خود گفتيم چه خوب است به ديدنش برويم ، و از جريان كشته شدن حمزه خبر بگيريم ، كه چگونه او را كشت ، به مردى برخورديم ، پرسيديم : وحشى را كجا مىتوان ديد ؟ او گفت با اين مرد چكار داريد ، مردى است كه دائما مست است ، هوش و حواس درستى ندارد ، ولى اگر وقتى به ديدنش برويد كه سر حال باشد مردى عرب را خواهيد يافت كه تا دلتان بخواهد برايتان حرف مىزند ، و از هر چيزى بپرسيد جواب مىدهد ، و اگر ديديد سر حال نيست ، برگرديد مىگويد -
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 607
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٦٠٧