مؤلف قدس سره : بحرانى در تفسير برهان بعد از نقل اين حديث مىگويد : اين معنا را صاحب كتاب الفائق نيز روايت كرده است « 1 » .
عياشى ، اين معنا را از ابى بصير و ابى جعفر و ابى عبد اللَّه ( امام صادق ) ( عليهم السلام ) « 2 » ، و ابن شهر آشوب از أبان ، از ابى جعفر ( ع ) روايت كردهاند ، و آنچه در اين روايات آمده جزء باطن قرآن است ، به آن معنايى كه ما در بحث پيرامون محكم و متشابه در جلد سوم عربى اين كتاب براى باطن قرآن كرديم .
آرى پدر و يا والد به معناى آن كسى است كه مبدأ بشرى وجود انسان باشد ، و مسئوليت تربيت او را به عهده داشته باشد ، بنا بر اين معنا ، پس معلم آدمى و مربى كمالات او نيز پدر او است ، و بنا بر اين مثل رسول خدا و حضرت امير المؤمنين ( عليهما افضل الصلاة و السلام ) از هر كس ديگرى و حتى از پدر جسمانى او سزاوارتر به اينند كه براى مؤمن پدر باشند ، مؤمنى كه به وسيله آن دو بزرگوار هدايت يافته از انوار علوم و معارفشان اقتباس نمودند ، زيرا پدر جسمانى به جز مبدأ بودن براى هستى او و تربيت جسم او دخالتى در هستى او ندارد ، ولى پيامبر و ولى خدا جان او ، و آدميت او و آخرت و معنويت او و كمالات درونى او را تربيت مىكنند ، پس به پدر بودن سزاوارترند ، و آياتى كه در قرآن سفارش والدين را به اولاد مىكند بر حسب باطن شامل اين دو بزرگوار نيز مىشود ، هر چند كه به حسب ظاهر دو پدر جسمانى شمرده نمىشوند .
و نيز در تفسير عياشى از ابى صالح از ابى العباس روايت آورده كه در تفسير جمله :
* ( « وَالْجارِ ذِي الْقُرْبى وَالْجارِ الْجُنُبِ » ) * گفته : اين دو همسايه هاى نزديك و دورى است كه با تو خويشاوندى ندارند و منظور از صاحب بالجنب همسفر است « 3 » .
مؤلف قدس سره : اين كه در حديث ابى العباس آمده ، همسايه هايى كه بين تو و آنان خويشاوندى نباشد تفسير هر دو قسم همسايه است ، هم ذى القربى و هم جار جنب ، هر چند كه احتمال هم دارد تنها مربوط به جار جنب باشد ، و اين كه صاحب بالجنب را به همسفر تفسير كرد ، بعيد نيست خواسته يكى از مصاديق صاحب را نام ببرد .
و در همان كتاب از مسعدة بن صدقه از امام صادق از جدش ( عليهما السلام ) روايت كرده كه فرمود : امير المؤمنين ( ع ) در خطبه اى كه اوضاع وحشتناك روز قيامت
هامش
( 1 ) تفسير برهان ج 1 ص 369 ذيل حديث 4 .
( 2 ) تفسير عياشى ج 1 ص 241 حديث 129 .
( 3 ) تفسير عياشى ج 1 ص 241 حديث 130 .