نامطلوب مىخورند .
و مراد از كلمه ( كافرين ) ، معناى لغوى آن است ، كه همان پوشاندن است ، چون افراد بخيل نعمتى را كه خدا به آنان داده مىپوشانند ، معناى معروف كفر - بى دينى - نيز از همين معناى لغوى گرفته شده ، چون كفار حق را مىپوشانند .
* ( « وَالَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ رِئاءَ النَّاسِ . . . » ) *
يعنى اگر انفاق مىكنند به منظور نشان دادن به مردم مىكنند ، و در اين آيه شريفه دلالت بر اين معنا است كه ريا در انفاق - و يا در هر كارى ديگر - شرك به خدا است ، و ريا كارى كشف مىكند از اين كه رياكار ايمانى به خدا ندارد ، زيرا اعتمادش به ديدگاه مردم ، و خوشايند آنان از عمل او است ، شرك از جهت عمل نيز هست ، براى اينكه ريا كار از عمل خود ثواب آخرت را نمىخواهد ، بلكه تنها نتايج سياسى كه انفاقش براى دنيايش دارد مىخواهد ، و آيه شريفه اين دلالت را هم دارد كه ريا كار قرين شيطان است ، و چه قرين بدى است .
* ( « وَما ذا عَلَيْهِمْ لَوْ آمَنُوا . . . » ) *
اين جمله استفهامى براى تاسف و يا تعجب است ، و اين آيه بما مىفهماند خوددارى كردن از انفاق در راه خدا ناشى از نداشتن ايمان به خدا و روز جزا است ، و اگر انسان فكر مىكند چنين ايمانى دارد ، اشتباه كرده ، ايمانش واقعى نيست ، صرفا پوسته اى ظاهرى است .
* ( « وَكانَ اللَّه بِهِمْ عَلِيماً » ) * اين جمله زمينه چينى است براى بيانى كه در آيه بعدى آمده ، و مناسبتر با معناى اين جمله آن است كه جمله حال بوده باشد ، هر چند كه علماى نحو اجازه ندادهاند ، و گفتهاند جمله حاليه اگر با فعل ماضى آغاز شده باشد بايد حرف ( قد ) بر سر آن فعل باشد ، مثلا بگوئيم :
( رايت زيدا و قد كان راكبا - ، زيد را ديدم در حالى كه سوار بود ) .
* ( « إِنَّ اللَّه لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ » ) * كلمه ( مثقال ) به معناى وزن است ، و كلمه ( ذره ) به معناى كوچكترين مورچه قرمز است ، و يا به معناى تك غبارى است كه در هوا معلق است ، و به چشم ديده نمىشود ، ( مگر وقتى كه در ستون نورى كه از پنجره به داخل اطاق تابيده قرار بگيرد ) ، و كلمه ( مثقال ذرة ) نماينده مفعول مطلق و قائم مقام او است ، و تقدير جمله « ان اللَّه لا يظلم ظلما يعدل مثقال ذرة و زنا » است ، يعنى خدا ظلمى نمىكند كه حتى معادل سنگينى و وزن يك ذره باشد .
* ( « وَإِنْ تَكُ حَسَنَةً . . . » ) *
كلمه ( حسنه ) هم به رفع - صداى پيش - قرائت شده و هم به نصب ، - صداى بالا -
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 564
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٦٤