تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
تفصيلى هم كه براى بحث داده كليت ندارد . اين كه گفته حالات نورانى كه در نفس پيدا مىشود و حالات ديگرى ظلمانى كه در اثر گناهان صفحه دل را تيره مىسازد هر چند در غالب خوبىها و بدىها ، درست است ، ( و به قول معروف ديو چو بيرون رود فرشته در آيد ) ، و ليكن چنان هم نيست كه به طور كلى و دائمى چنين باشد بلكه بسيار مىشود كه آن نور و اين ظلمت ، آن فضيلت و اين رذيلت با هم مصالحه نموده ، هر دو در قلب مىمانند ، و قلب ( يا بگو نفس آدمى ) را بين خود تقسيم مىكنند چند دانگ آن از فضيلت و چند دانگ ديگرش مخصوص رذيلت مىشود ، به همين جهت است كه مىبينيم يك فرد مسلمان مثلا هم ربا مىخورد ، و از بلعيدن اموال مردم هيچ پروايى ندارد ، و هر قدر طلب كارش التماس كند يا فرد مظلوم كه وى مالش را برده استغاثه كند ابدا گوشش بدهكار نيست ، و در عين حال در انجام نمازهاى واجبش كمال جد و جهد را دارد ، و نهايت درجه خضوع و خشوع را به قدر تواناييش مراعات مىكند ، و يا فرد ديگرى را مىبينيم كه در ريختن خون مردم و هتك اعراض و افساد در زمين هيچ پروايى ندارد ، و در عين حال در عبادات و صدقاتش سعى بليغ دارد ، كه خالصانه لوحه اللَّه انجام دهد ، و اين همان است كه علماء النفس آن را ازدواج شخصيت مىنامند ، و مىگويند اين گونه افراد در آغاز بين دو صفت نورى و ظلمانيشان در درون دلشان كشمكش مىافتد ، و با يكديگر معارضه مىكنند ، و سپس هر دو در نفس جاىگير مىشوند ، البته قبل از آنكه هر دو جاىگير شوند ، دل انسان دائما در اثر برخورد ميلهاى مختلف و كشمكش آنها معركه درگيريها است ، و انسان مدتى در تعب و رنج قرار دارد ، تا در اثر تكرار اعمال صالح ، و نيز در اثر تكرار گناه ، هر دو صفت ملكه اى راسخ در قلب شوند ، آن وقت ديگر كشمكشى واقع نمىشود ، و انسان ، انسانى دو بعدى ، ( يا بگو دو شخصيتى ) مىشود ، هر گاه يكى از آن دو ملكه بروز كند ، آن ديگرى خود را پنهان مىسازد ، و او را به حال خود مىگذارد تا شكارش را به دست آورد . سومين خللى كه در گفتار غزالى هست اين است كه لازمه گفتارش لغو بودن شرطيت اجتناب از كباير در تكفير صغاير است ، با اينكه آيه شريفه مىفرمايد شرط اين كه ما گناهان صغيره و يا بگو سيئات شما را تكفير كنيم اين است كه از گناهان كبيره اجتناب كنيد ، و به گفته غزالى كسى كه اجتناب از گناهان كبيره اش براى اين جهت نيست بلكه به خاطر اين است كه نمىتواند مرتكب شود ، چون هر چند مرتكب شود مغلوب نورانيت ( و يا بگو ثوابهاى او ) مىشود چون او هزاران گناه را مرتكب نشده ، - البته زورش نرسيده - و همين ترك كباير سيئاتى براى او باقى نمىگذارد ديگر نمىشود به او بگوييم اگر از گناهان كبيره اجتناب كنى سيئات تو را تكفير مىكنيم ، و چنين سخنى ديگر وجه پسنديده اى ندارد . غزالى در كتاب احياء العلوم خود مىگويد : اجتناب از گناه كبيره وقتى باعث تكفير سيئات مىشود كه انسان بتواند آن گناه را مرتكب شود ، ولى به خاطر ترس از خدا از آن صرفنظر