تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
آن كه مسائلى اجتماعى و حقوقى است كوتاهى كرده‌اند ، و خيال كرده‌اند صرفا مساله اى لغوى است ، به مراجعه و ارجاع به لغت خود را راحت مىكردند ، و گاهى بر سر معناى لغوى نزاعشان شديد مىشد ، عده اى معناى مثلا كلمه ( ابن ) را توسعه مىدادند ، و بعضى ديگر آن را تنگ مىگرفتند ، در حالى كه همه آن حرفها از اصل خطا بود . و لذا مىبينيم بعضى از آن علما گفته‌اند : آنچه ما از لغت در معناى بنوت ( پسر بودن ) مىفهميم ، اين است كه بايد از نسل پسر ما متولد شده باشد ، اگر پسرى از دختر ما و يا از دختر زاده ما متولد شده باشد ، از نظر لغت پسر ما نيست ، و از ناحيه دختر ما هر چه متولد شود ( چه پسر و چه دختر ) ملحق به پدر خودشان - يعنى داماد ما - مىشوند ، نه به ما كه جد آنها هستيم ، عرب جد امى را پدر و جد نمىداند ، و دختر زادگان را فرزندان آن جد نمىشمارد ، و اما اينكه رسول خدا ( ص ) در باره حسن و حسين ( عليهما السلام ) فرمود : اين دو فرزند من امام امتند ، چه قيام كنند و چه قيام نكنند ، و نيز در مواردى ديگر آن دو جناب را پسران خود خوانده ، از باب احترام و تشريف بوده ، نه اينكه به راستى دختر زادگان آن جناب فرزندان او باشند ، آن گاه همين آقا براى اثبات نظريه خود شعر شاعر را آورده كه گفت :
( بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهن ابناء الرجال الأباعد )
( يعنى پسران ما تنها پسرزادگان مايند و اما دختران ما پسرهاشان پسران مردم غريبه و بيگانه‌اند ) نظير اين شعر بيت ديگر است كه گفته :
( و انما امهات الناس اوعية مستودعات و للانساب آباء )
( يعنى مادران براى نسل بشر جنبه تخمدان و محفظه را دارند ، و نسل بشر تنها به پدران منسوبند ) . و اين شخص طريق بحث را گم كرده ، خيال كرده ، بحث در مورد پدر فرزندى صرفا بحثى لغوى است ، تا اگر عرب لفظ ( ابن ) را براى معنايى وضع كرد كه شامل پسر دختر هم بشود آن وقت نتيجه بحث طورى ديگر شود ، غفلت كرده از اينكه آثار و احكامى كه در مجتمعات مختلف بشرى - نه تنها در عرب - بر مساله پدرى و فرزندى و امثال آن مترتب مىشود ، تابع لغات نيست بلكه تابع نوعى بنيه مجتمع و سننى داير در آن است كه چه بسا اين احكام در اثر دگرگونى سنن و آداب دگرگون شود ، در حالى كه اصل لغت به حال خود باقى بماند ، و اين خود كاشف آن است كه بحث يك بحث اجتماعى است و يا به يك بحث اجتماعى منتهى مىشود ، و صرفا بحثى لفظى و لغوى نيست . آن شعرى هم كه سروده تنها شعر است ، و شعر در بازار حقايق به يك پشيز نمىارزد
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 492 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى