را يا ابتداء و يا به طور امضا تشريع كردند كس ديگرى است ؟ نه ، چون در زمان رسول خدا ( ص ) مسلمانان در مرئى و مسمع آن جناب متعه مىكردند ، و در اين هيچ شكى نيست .
حال اگر اين شخص - به اصطلاح دانشمند - بگويد رسول خدا ( ص ) اگر متعه را اجازه داد به خاطر ضرورتى بوده كه بر جو آن روز حاكم بوده ، و آن تهى دستى عامه مسلمين از يك سو ، و مسافرتهاى پى در پى براى جنگ از سوى ديگر بود - در روايات هم اشاره اى به اين ضرورت بود .
در پاسخ مىگوئيم اولا با فرض اينكه متعه در اول اسلام بين مردم معمول بوده ، و به نام نكاح متعه ، و يا بگو نكاح استمتاع شهرت داشته ، ديگر نمىتوان از اعتراف به دلالت آيه بطور مطلق بر جو از آن طفره رفت ، از سوى ديگر هيچ يك از آيات و روايات هم دلالت بر نسخ نداشت ، و چنين صلاحيتى در آنها نبود ، پس اگر با اين حال كسى بگويد حكم جواز متعه بر داشته شده ، در دلالت آيه بدون دليل تاويل كرده ، گيرم كه حكم اباحه متعه به دليل آيه نبوده ، بلكه رسول خدا ( ص ) به خاطر مصلحتى كه ضرورت آن را به وجود آورده بود متعه را حلال كرد ، مىپرسيم آيا اين ضرورت كه در زمان رسول خدا ( ص ) باعث چنين حكمى شد ، در آن روز شديدتر بوده ، يا در زمان خلفا كه اسلام رو به گسترش نهاده بود ، و لشگريان در مشارق و مغارب زمين پراكنده شدند ، آن هم نه يك نفر و ده نفر ، بلكه در هر ناحيه اى هزاران نفر اطراق كرده بودند ؟ .
و چه فرقى مىتواند باشد بين اوائل خلافت عمر و اواخر آن ، كه در اوايل خلافت عمر آن ضرورت بوده ، ولى در اواخرش بر طرف شده ؟ اگر فقر بوده ، اگر جنگ بوده ، اگر غربت بوده ، و اگر هر عامل ديگرى بوده در اواخر حكومتش نيز بوده ، چطور شد ضرورتى كه بهانه شما است در عهد رسول خدا ( ص ) و خلافت ابى بكر و اوائل خلافت عمر و در اواخر حكومت عمر بر طرف شد ؟ .
آيا آن ضرورت كه باعث مشروعيت متعه شد امروز در جو اسلام حاضر شديدتر و عظيمتر است ، يا در عهد رسول خدا ( ص ) و ابى بكر و نيمه اول از عهد عمر ؟
با اينكه فقر و فلاكت سايه شوم خود را بر همه بلاد مسلمين گسترده ، و حكومتهاى استعمارگر و مرتجعين از حكومتهاى اسلامى ، كه ايادى استعمارگران و فراعنه سرزمينهاى مسلمان نشين هستند خون مسلمانان را مكيده از منابع مالى آنان هيچ رطب و يا بسى را به جاى نگذاشتهاند ؟ .