و در همان كتاب است كه ابى بصير از امام باقر ( ع ) نقل كرد كه در باب متعه و در معناى آيه شريفه : * ( « فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِه مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما تَراضَيْتُمْ بِه مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ » ) * فرمود : يعنى اگر مدت متعه سر آمد ، مىتوانى تو پيشنهاد تمديد مدت دهى ، و او نيز مىتواند مدت را بيشتر كند ، در صورتى كه زن راضى باشد ، مرد مىگويد : « استحللتك باجل آخر - يعنى ترا حلال مىكنم براى مدتى ديگر » كه در اين صورت اين زن براى غير تو حلال نيست ، تا آنكه عده اش سر آيد ، و عده زن متعه دو حيض است « 1 » .
و از شيبانى روايت كرده كه گفت امام باقر و امام صادق ( عليهما السلام ) در تفسير جمله : * ( « وَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما تَراضَيْتُمْ بِه مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ » ) * ، فرمودهاند : تراضى به اين است كه مرد اجرت زن را زياد كند و زن مدت عقد را « 2 » .
مؤلف قدس سره : روايات در باره مطالب گذشته به طور تواتر و حد اقل به طور استفاضه از ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) رسيده ، و آنچه ما نقل كرديم نمونه اى از آنها بود ، و اگر كسى بخواهد به همه آنها آگاه شود ، بايد به جوامع حديث - از قبيل : كافى و من لا يحضره الفقيه و استبصار و تهذيب و امثال آن - مراجعه نمايد .
اخبارى كه مىگويد حكم متعه نسخ شده است و در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم از ابن عباس روايت كرده كه گفت : متعه در اول اسلام عملى مىشد ، فلان آقا به شهرى وارد مىشد ، در حالى كه كسى همراه نداشت كه كارهايش را انجام دهد ، و اثاث زندگيش را حفظ كند ، با زنى ازدواج موقت مىكرد ، كه تا چندى كه در آن شهر هست همسرش باشد ، و اثاث و سرمايه اش را زير نظر داشته باشد ، و زندگيش را اداره كند و هر وقت اين آيه را مىخواند كه : « فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى » مىگفت : اين آيه به وسيله آيه : * ( « مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ » ) * نسخ شده ، و محصن بودن زن به دست مرد بود تا هر وقت مىخواست زن را نگه مىداشت ، و هر وقت نمىخواست طلاق مىداد « 3 » .
و حاكم در مستدرك به سند خود از ابى نضرة روايت آورده كه گفت : من آيه * ( « فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِه مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً » ) * را نزد ابن عباس اينطور خواندم ، « فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى » و گفتم : ما اينطور قرائت نمىكنيم ابن عباس گفت به خدا سوگند
هامش
( 1 ) تفسير عياشى ج 1 ص 233 حديث 86 .
( 2 ) تفسير برهان ج 1 ص 361 حديث 13 .
( 3 ) الدر المنثور ج 2 ص 139 .