ياور نداشتن شفيع نيز هست ، هم چنان كه در تفسير اين آيه در جلد دوم عربى اين كتاب بيانش گذشت .
اگر جمله : * ( « وَلَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ » ) * را مقيد كرد بقيد ( * ( وَهُمْ كُفَّارٌ ) * ) ، براى اين بود كه بفهماند غير كفار يعنى مؤمنين كه در حال گنهكارى از دنيا مىروند ، و استكبارى نسبت به خداى تعالى ندارند ، و در توبه كردن مسامحه نورزيدند - چون در سابق گفتيم مسامحه در توبه توهين به مقام پروردگار و استكبار بر او است - كه توبه چنين بنده اى هر چند با مردنش از دست رفته ، ولى توبه خدا و برگشت او به سوى مغفرت و رحمتش امكان دارد ، چون ممكن است بعد از مردن به وسيله شفاعت شافعان مشمول رحمت خداى تعالى قرار گيرد ، و همين خود از جمله شواهدى است بر اينكه مراد از اين دو آيه ، بيان توبه و بازگشت خدا به بندگانش است ، نه بيان حال توبه بنده و برگشتش به سوى خدا ، و اگر آن را هم آورده به طفيل آن ديگرى ذكر كرده است .
* ( « أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً » ) * « 1 » اسم اشاره « اولئك » همانطور كه اشاره كرديم دلالت مىكند بر دورى اين دو طايفه از ساحت قرب ، و تشريف ، و كلمه « اعتدنا » از مصدر اعتاد و به معناى اعداد و يا وعده است .
گفتارى پيرامون توبه
عنوان توبه با همه معانيش كه در قرآن كريم آمده از تعاليم حقيقى است كه مختص به اين كتاب آسمانى است ، چون توبه به معناى ايمان آوردن از كفر و شرك هر چند در ساير اديان آسمانى مانند دين موسى و عيسى ( عليهما السلام ) نيز داير است ، اما نه از جهت تحليل حقيقت توبه و سرايت دادن آن به ايمان بلكه به اسم اينكه ، خود توبه ايمان است .
حتى از اصول مستقله اى كه ، آئين مسيحيت را بر آن اصول پى نهادهاند ، بر مىآيد كه اصلا توبه فائده اى ندارد ، بلكه ناممكن است كه انسان از توبه اش بهره مند شود ، مخصوصا اين معنا از مطالبى كه در توجيه به دار آويخته شدن مسيح و جان خود را فداى بشر كردن آوردهاند به خوبى مشاهده مىشود ، و ما در سابق يعنى در جلد سوم عربى اين كتاب آنجا كه در باره
هامش
( 1 ) سوره نساء آيه 23