و كلمه « رجل » اسم آن و كلمه « يورث » صفت رجل و كلمه « كلاله » خبر آن باشد و معنا چنين باشد : « اگر ميت كلاله وارث باشد ، يعنى نه پدر وارث باشد و نه فرزند او ، چنين و چنان مىشود » ممكن هم هست كلمه « كان » را تامه بگيريم و جمله : * ( « رَجُلٌ يُورَثُ » ) * را فاعل « كان » و كلمه را مصدرى بگيريم كه در جاى « حال » نشسته است ، آن وقت برگشت معنا به اين مىشود كه ميت كلاله وارث باشد و به طورى كه از زجاج نقل كردهاند ، گفته است هر كس كلمه « يورث » را با كسره « را » قرائت كند بايد كلمه « كلاله » را مفعول آن بگيرد ، و كسى كه آن را با فتحه « را » قرائت كند ، بايد كلمه « كلاله » را حال و منصوب به حاليت بداند .
در جمله * ( « غَيْرَ مُضَارٍّ » ) * كلمه « غير » منصوب بر حاليت است و كلمه « مضار » از مصدر مضارة است كه به معناى ضرر رساندن به غير است و از ظاهر عبارت بر مىآيد كه مراد از آن ضرر رساندن ميت بوسيله دين باشد ، مثل اينكه ميت خود را مديون و مقروض كند تا به اين وسيله ورثه را از ارث محروم سازد و يا مراد ضرر رساندن هم بوسيله دين باشد ( به بيانى كه گذشت ) و هم بوسيله وصيت به بيش از ثلث مال .
* ( « تِلْكَ حُدُودُ اللَّه ) * . . . * ( وَلَه عَذابٌ مُهِينٌ » ) * كلمه « حد » به معناى ديوار و حائل بين دو چيز است ، حائلى كه از اختلاط آن دو به يكديگر جلوگيرى كند و تمايز بين آن دو را حفظ كند ، مانند حد خانه و بستان و منظور از حدود خدا در اين جا احكام ارث و فرائض و سهام معين شده است كه خداى تعالى در اين دو آيه با ذكر ثواب بر اطاعت خدا و رسول در رعايت آن حدود و تهديد به عذاب خالد و خوار كننده در برابر نافرمانى خدا و تجاوز از آن حدود امر آن را بزرگ داشته است .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 336
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٣٦