تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
خونخواهى بدهد . و معلوم است كه ( به فرموده رسول خدا ( ص ) كه : الحب يتوارث و البغض يتوارث ، دشمنى نسل اول خانوداه ، به نسلهاى بعدى نيز منتقل مىگردد « مترجم » ) خونريزى و نابودى نسل ، و فساد خانه در نسلهاى مردى كه داراى دو زن مىباشد ادامه يابد . از تمام اينها كه بگذريم ، آثار سوء تعدد زوجات به بيرون از خانه يعنى به جامعه نيز راه يافته و باعث شقاوت و فساد اخلاق و قساوت و ظلم و بغى و فحشا و سلب امنيت و اعتماد مىگردد . و مخصوصا كه اگر جواز طلاق را هم بر اين قانون ( جواز تعدد زوجات ) اضافه كنيم به خوبى روشن مىشود كه اين دو حكم ( جواز تعدد زوجات و طلاق ) كار مردان جامعه را به كجا مىكشاند ، وقتى مرد بتواند هر كه را خواست بگيرد و هر يك از همسرانش را خواست طلاق دهد ، خود به خود ذوقى و شهوتپرست بار مىآيد ، چنين مردى جز پيروى از شهواتش و اطفاى آتش حرصش و گرفتن اين زن و رها كردن آن زن ، عزت دادن به اين و خوار ساختن آن ، هيچ كارى و هيچ همى ندارد و اين وضع جز تباه كردن و بدبخت ساختن نيمى از مردم جامعه ( يعنى زنان ) اثر ديگرى ندارد ، علاوه بر اينكه با تباهى آن نصف ( زنان ) ، نصف ديگر ( مردان ) نيز تباه مىشوند . اين بود حاصل سخنان مخالفين كه به خورد جامعه داده‌اند ، انصافا سخن درستى است و ما قبول داريم ، و ليكن هيچيك از آنها بر اسلام و تشريع اسلام وارد نيست ، بلكه همه اش متوجه مسلمانان است . آرى ، اگر مخالفين ، عصر و دوره اى را نشان دهند كه در آن دوره مسلمانان به حقيقت احكام دين و تعاليم آن عمل كرده باشند و در آن دوره نيز اين آثار سوء بر مساله تعدد زوجات و جواز طلاق مترتب شده باشد ، آن گاه مىتوانند ادعا كنند كه آثار سوء نامبرده ، از ناحيه جواز تعدد زوجات و طلاق است ، ولى با كمال تاسف مسلمانان قرنها است كه حكومت اسلامى ندارند و آنان كه سردمداران مسلمانان بودند ، صالح نبودند ، تا مسلمانان را بر طبق تربيت اسلامى و با تعاليم عاليه آن تربيت كنند ، بلكه خود آن سردمداران در پرده درى و نقض قوانين و ابطال حدود دين پيشگامتر از مردم بودند و واضح است كه مردم تابع مرام پادشاهان خويشند . و اگر ما بخواهيم در اينجا به نقل قسمتى از سرگذشت فرمانروايان و جرياناتى كه در دربار آنان جارى بوده و رسواييهايى كه پادشاهان كشورهاى اسلامى به بار آوردند از روز مبدل شدن حكومت دينى به سلطنت و شاهنشاهى بپردازيم ، بايد در همين جا كتابى جداگانه در بين كتاب تفسير خود بنويسيم ( و اين با وعده اختصارى كه داده‌ايم نمىسازد ) .