حكم جواز تعدد زوجات را تشريع كند ، نه ترويج امر شهوترانى و ترغيب مردم به اينكه در شهوات غرق شوند ، و اگر اشكال كنندگان به اسلام در خصوص تشريع اين حكم انصاف مىداشتند لبه تيز حملات خود را متوجه بانيان تمدن غرب مىكردند و جا داشت اين تمدن را به ترويج فحشا و ترغيب مردان به شهوترانى متهم سازند ، نه اسلام را كه اجتماع را بر پايه سعادت دينى قرار داده است .
بله در تجويز تعدد زوجات اين اثر هست كه شدت حرص مرد را شكسته و تسكين مىدهد ، چون به قول معروف : « هر آن كس كه از چيزى منع شود به آن حريص مىگردد » و چنين كسى همى جز اين ندارد كه پرده منع را پاره و ديوار حبس را بشكند و خود را به آنچه از آن محرومش كردهاند برساند . و مردان نيز در مورد تمتع و كامگيرى از زنان چنين وضعى دارند ، اگر قانون ، او را از غير همسر اولش منع كند ، حريصتر مىشود ، ولى اگر قانون به او اجازه گرفتن همسر دوم و سوم را بدهد ، هر چند بيش از يك همسر نداشته باشد ، عطش حرصش فرو مىنشيند و با خود فكر مىكند كه براى گرفتن همسر ديگر راه باز است و كسى نمىتواند مرا جلوگيرى كند ، اگر روزى خود را در تنگنا ببينم از اين حق استفاده مىكنم ( و اگر در تنگنا نديد ، مساله را سبك و سنگين نموده ، اگر ديد گرفتن زن دوم از نظر اقتصاد و از نظر اداره دو خانه صرفه دارد ، مىگيرد و اگر صرفه نداشت نمىگيرد « مترجم » ) .
و همين باز بودن راه ، بهانه او را از ارتكاب زنا و هتك ناموس محترم مردم ، از دستش مىگيرد .
در ميان غربىها بعضى از نويسندگان رعايت انصاف را نموده و گفتهاند : در اشاعه زنا و فحشا بين ملتهاى مسيحى مذهب ، هيچ عاملى نيرومندتر از تحريم تعدد زوجات بوسيله كليسا نبوده است .
مسترجان ديون پورت انگليسى در كتاب عذر به پيشگاه محمد ( ص ) و قرآن ( ترجمه فاضل دانشمند آقاى سعيدى ) اين انصاف را به خرج داده است .
و اما در جواب از اشكال چهارم : « كه تجويز تعدد زوجات مقام زن را در مجتمع پائين مىآورد » ! بايد گفت كه هرگز چنين نيست ، همانطور كه در مباحث گذشته ( يعنى در بحث علمى كه در جلد دوم عربى اين كتاب صفحه 273 پيرامون حقوق زن در اسلام داشتيم ) اثبات كرديم كه زنان در هيچ سنتى از سنتهاى دينى و يا دنيوى نه قديمش و نه جديدش همانند اسلام مورد احترام قرار نگرفتهاند و هيچ سنتى از سنن قديم و جديد حقوق آنان را همچون اسلام مراعات ننموده است ، براى بيشتر روشن شدن اين مساله ، مطالب مشروحى بيان خواهيم نمود .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 299
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٩٩