جواز تعدد زوجات براى مرد در حقيقت و واقع امر توهين به زن و از بين بردن موقعيت اجتماعى و حقوق او نيست ، بلكه بخاطر مصالحى است كه بيان بعضى از آنها گذشت .
بسيارى از نويسندگان و دانشمندان غربى ( اعم از دانشمندان مرد و زن ) به نيكى و حسن اين قانون اسلامى اعتراف نموده ، و به مفاسدى كه از ناحيه تحريم تعدد زوجات گريبانگير جامعه ها شده است اعتراف كردهاند ، خواننده عزيز مىتواند به مظان اين نوشته ها مراجعه نمايد .
قوىترين و محكمترين دليلى كه مخالفين غربى به قانون تعدد زوجات گرفته و به آن تمسك كردهاند و در نظر دانشمندان و اهل مطالعه آب و تابش دادهاند ، همان گرفتاريها و مصيبتهايى است كه در خانه هاى مسلمانانى كه دو زن و يا چند زن هست مشاهده مىشود كه اين خانه ها هميشه محل داد و فرياد و حسد ورزيدن به يكديگر است . و اهل آن خانه ( اعم از زن و مرد ) از روزى كه زن دوم ، سوم و . . . وارد خانه مرد مىشوند تا روزى كه وارد خانه قبر مىگردند روى سعادت و خوشى را نمىبينند ، تا جايى كه خود مسلمانان اين حسد را به نام « مرض هووها » ناميدهاند .
در چنين زمانى است كه تمامى عواطف و احساسات رقيق و لطيف فطرى و طبيعى زنان ، مانند : « مهر و محبت » ، « نرمخويى » ، « رقت » ، « رأفت » ، « شفقت » ، « خيرخواهى » ، « حفظ غيب » ، « وفا » ، « مودت » ، « رحمت » ، « اخلاص » و . . . نسبت به شوهر و فرزندانى كه شوهر از همسر قبليش داشته ، و نيز علاقه به خانه و همه متعلقات آن كه از صفات غريزى زن است برگشته و جاى خود را به ضد خودش مىدهد و در نتيجه خانه را كه بايد جاى سكونت و استراحت آدمى و محل بر طرف كردن خستگى تن و تالمات روحى و جسمى انسان باشد و هر مردى در زندگى روزمره اش دچار آنها مىشود به صورت گود زورخانه و معركه قتال در مىآيد ، معركه اى كه در آن نه براى جان كسى احترامى هست و نه براى عرضش و نه آبرويش و نه مالش ، و خلاصه هيچ كس از كس ديگر در امان نيست .
و معلوم است كه در چنين خانه اى صفاى زندگى مبدل به كدورت گشته و لذت زندگى از آنجا كوچ مىكند و جاى خود را به ضرب و شتم و فحش و ناسزا و سعايت و سخن چينى و رقابت و نيرنگ مىدهد و بچه هاى چنين خانه اى نيز با بچه هاى ديگر خانه ها فرق داشته و دائما در حال اختلاف و مشاجره هستند و چه بسا كه ( كارد مرد به استخوانش رسيده و همسر خود را به قتل برساند و يا ) زن در صدد نابود كردن شوهر ، و بچه ها در مقام كشتن يكديگر و يا در صدد كشتن پدر بر آيند و پيوند خويشاوندى و قرابت و برادرى جاى خود را به انتقام و
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 300
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٠٠