خاصيت دارو هم از بين مىرود ( و چه بسا در بعضى از موارد مضر هم بشود ) .
از باب مثال انسان موجودى است طبيعى و داراى اجزايى است كه بگونه اى مخصوص تركيبيافته است و اين تركيبات طورى است كه نتيجه اش مستلزم پديد آمدن اوصافى در داخل و صفاتى در روح و افعال و اعمالى در جسمش مىگردد ، و بنا بر اين فرض اگر بعضى از افعال و اعمال او از آن وصف و روشى كه طبيعت برايش معين كرده منحرف شود ، و خلاصه انسان روش عملى ضد طبيعت را براى خود اتخاذ كند ، قطعا در اوصاف او اثر مىگذارد ، و او را از راه طبيعت و مسير خلقت به جايى ديگر مىبرد ، و نتيجه اين انحراف بطلان ارتباطى است كه او با كمال طبيعى خود و با هدفى كه دارد ، به حسب خلقت در جستجوى آن است .
و ما اگر در بلاها و مصيبتهاى عمومى كه امروز جهان انسانيت را فرا گرفته و اعمال و تلاشهاى او را كه به منظور رسيدن به آسايش و سعادت زندگى انجام مىشود بى نتيجه كرده و انسانيت را به سقوط و انهدام تهديد مىكند بررسى دقيق كنيم ، خواهيم ديد كه مهمترين عامل در آن مصيبتها ، فقدان و از بين رفتن فضيلت تقوا و جايگزينى به بى شرمى و قساوت و درندگى و حرص است ، و بزرگترين عامل آن بطلان و زوال ، و اين جايگزينى ، همانا آزادى بى حد ، و افسار گسيختگى ، و ناديده گرفتن نواميس طبيعت در امر زوجيت و تربيت اولاد است ، آرى سنت اجتماع در خانه و تربيت فرزند ( از روزى كه فرزند به حد تميز مىرسد تا به آخر عمر ) در عصر حاضر قريحه رأفت و رحمت و فضيلت عفت و حيا و تواضع را مىكشد .
و اما اينكه توهم كرده بودند كه ممكن است آثار شوم نامبرده از تمدن عصر حاضر را با فكر و رؤيت از بين برد ، در پاسخ بايد گفت : هيهات كه فكر بتواند آن آثار را از بين ببرد ، زيرا فكر هم مانند ساير لوازم زندگى وسيله اى است كه تكوين آن را ايجاد كرده و طبيعت آن را وسيله اى قرار داده ، براى اينكه آنچه از مسير طبيعت خارج مىشود به جايش برگرداند ، نه اينكه آنچه طبيعت و خلقت انجام مىدهد باطلش سازد و با شمشير طبيعت خود طبيعت را از پاى در آورد ، شمشيرى كه طبيعت در اختيار انسان گذاشت تا شرور را از آن دفع كند و معلوم است كه اگر « فكر » كه يكى از وسايل طبيعت است در تاييد شؤون فاسد طبيعت به كار برود ، خود اين وسيله هم همانند ديگر وسايل فاسد و منحرف خواهد شد و لذا مىبينيد كه انسان امروز هر چه با نيروى فكر آنچه از مفاسد را كه فسادش اجتماع بشر را تهديد كرده ، اصلاح مىكند . همين اصلاح خود نتيجه اى تلختر و بلائى دردناكتر را به دنبال مىآورد ، بلائى كه هم دردناكتر و هم عمومىتر است .
بله ، چه بسا گوينده اى از طرفداران اين فكر بگويد كه : صفات روحى كه نامش را