تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
« فضائل نفسانى » مىنامند ، چيزى جز بقاياى دوران اساطير و افسانه ها و توحش نيست و اصلا با زندگى انسان مترقى امروز هيچ گونه سازشى ندارد ، از باب نمونه : « عفت » ، « سخاوت » « حيا » ، « رأفت » و « راستگويى » را نام مىبريم ، مثلا عفت ، نفس را بى جهت از خواهشهاى نفسانى باز داشتن است و سخاوت از دست دادن حاصل و دست رنج آدمى است كه در راه كسب و بدست آوردنش زحمتها و محنتهاى طاقتفرسا را متحمل شده است و علاوه بر اين مردم را تنپرور و گدا و بيكاره بار مىآورد . همچنين شرم و حيا ترمز بيهوده اى است كه نمىگذارد آدمى حقوق حقه خود را از ديگران مطالبه كند و يا آنچه در دل دارد بى پرده اظهار كند . و رأفت و دلسوزى كه نقيصه بودنش احتياج به استدلال ندارد ، زيرا ناشى از ضعف قلب است ، و راستگويى نيز امروز با وضع زندگى سازگار نيست . و همين منطق ، خود از نتائج و ره آوردهاى آن انحرافى است كه مورد گفتار ما بود ، چون اين گوينده توجه نكرده به اينكه اين فضائل در جامعه بشرى از واجبات ضروريه اى است كه اگر از اجتماع بشرى رخت بربندد ، بشر حتى يك ساعت نيز نمىتواند به صورت جمعى زندگى كند . اگر اين خصلتها از بشر برداشته شود و هر فرد از انسان به آنچه متعلق به سايرين است تجاوز نموده ، مال و عرض و حقوق آنان را پايمال كند ، و اگر احدى از افراد جامعه نسبت به آنچه مورد حاجت جامعه است سخا و بخشش ننمايد ، و اگر احدى از افراد بشر در ارتكاب اعمال زشت و پايمال كردن قوانينى كه رعايتش واجب است شرم نكند ، و اگر احدى از افراد نسبت به افراد ناتوان و بيچاره چون اطفال و ديوانگان كه در بيچارگى خود هيچ گناهى و دخالتى ندارند رأفت و رحمت نكند ، و اگر قرار باشد كه احدى به احدى راست نگويد و در عوض همه بهم دروغ بگويند ، و همه به هم وعده دروغ بدهند ، معلوم است كه جامعه بشريت در همان لحظه اول متلاشى گشته و بقول معروف « سنگ روى سنگ قرار نمىگيرد » . پس جا دارد كه اين گوينده حد اقل اين مقدار را بفهمد كه اين خصال نه تنها از ميان بشر رخت بر نبسته ، بلكه تا ابد هم رخت بر نمىبندد و بشر طبعا و بدون سفارش كسى به آن تمسك جسته ، تا روزى كه داعيه « زندگى كردن دستجمعى » در او موجود است آن خصلتها را حفظ مىكند . تنها چيزى كه در باره اين خصلتها بايد گفت و در باره آن سفارش و پند و اندرز كرد ، اين است كه بايد اين صفات را تعديل كرده و از افراط و تفريط جلوگيرى نمود تا در نتيجه با غرض طبيعت و خلقت در دعوت انسان به سوى سعادت زندگى موافق شود ، ( كه اگر تعديل