معناى خلاف آن را دارد . و جمله : « فادفعوا . . . » كنايه است از اينكه مال يتيم را به دست خودش بدهيد و اگر به جاى « فاعطوا » كلمه « فادفعوا » را آورد ، براى همين بود كه هم معناى تحويل دادن را برساند و هم كنايه از اين باشد كه : « زحمت و شر و مسئوليت او را از سر خودت رفع كن ، مالش را بده تا برود و از تو دور شود » ، پس اين تعبير در عين اينكه تعبيرى است پيش پا افتاده ، كنايه اى لطيف هم در بر دارد .
و جمله * ( « حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ . . . » ) * متعلق به جمله : « و ابتلوا . . . » است و معنايش اين است كه يتيم سفيه را بيازمائيد و اين معنا را مىرساند كه اين آزمايش بايد از زمان تميز دادن هم چنان ادامه داشته باشد تا به سن ازدواج برسد ، آن گاه اگر ديديد كه رشد عقلى يافته ، مالش را به دست خودش بدهيد . پس اين تعبير تا حدى دلالت بر استمرار آزمايش دارد ، و اين را مىرساند كه كودك يتيم وقتى كه مىخواهد به حد تميز و عقل برسد ، يعنى به حدى برسد كه بشود مورد آزمايشش قرار داد ، او را مورد آزمايش قرار بدهيد و اين آزمايش تا حد ازدواج و حد مرد شدن ادامه داشته باشد . طبع مساله نيز اين اقتضا را دارد ، چرا كه در يك آن و دو آن رشد كودك را نمىتوان تشخيص داد . بلكه بايد اين آزمايش تكرار بشود تا ايناس يعنى مشاهده رشد در كودك حاصل گردد ، چون كودك بعد از حد تميز ، كم كم به حد « رهاق » و سپس به حد « ازدواج » و آن گاه به حد « رشد » مىرسد .
جمله : * ( « فَإِنْ آنَسْتُمْ . . . » ) * به خاطر اينكه حرف « فاء » بر سرش آمده ، تفريع و نتيجه گيرى از جمله : « و ابتلوا . . . » است ، هم چنان كه جمله : * ( « فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ » ) * تفريع بر جمله مورد بحث است و معناى مجموع جملات اين است كه يتيم را آزمايش كنيد ، و در نتيجه اگر رشد را از او مشاهده كرديد پس اموالشان را به دستشان بدهيد ، و اين طرز سخن به ما مىفهماند كه رسيدن به حد ازدواج علت تامه دادن مال يتيم به يتيم نيست بلكه مقتضى آن است وقتى علت ، تامه مىشود و يتيم مىتواند مستقلا در مال خود دخل و تصرف نمايد كه به حد رشد هم رسيده باشد .
پس معلوم مىشود كه اسلام مساله بلوغ را در همه جا به يك معنا نگرفته است ، در امر عبادات و امثال حدود و ديات ، بلوغ را عبارت دانسته است از : رسيدن به سن شرعى يعنى سن ازدواج و بس ، و اما نسبت به تصرفات مالى و اقرار و امثال آن شرط ديگرى را هم اضافه كرده و آن رسيدن به حد رشد است كه تفصيل اين مساله در كتب فقهى آمده است .
و اين خود از لطائفى است كه اسلام در مرحله تشريع قوانين خود ، به كار برده است ، چرا كه اگر مساله رشد را شرط نمىكرد و در تصرفات مالى و امثال آن رشد را لغو مىساخت ، نظام زندگى اجتماعى افرادى چون يتيم مختل مىماند و نفوذ تصرفاتش و اقرارهايش باعث آن