اسلام بطور كامل مئونه اين تذكر دادن را كفايت كرده .
و يا برگشت آن به اختلاف عوامل خارجى است ، مثل دورى از شهر و در نتيجه از مسجد و منبر ، و دست نيافتن به معارف دينى ، كه اين گونه افراد از معارف دين يا هيچ نمىدانند ، و يا آنچه را كه مىدانند بسيار ناچيز و اندك است و يا تحريف شده است ، و يا فهم خود آنان قاصر است ، و به خاطر خصوصيت مزاجشان دچار بلاهت و كند ذهنى شدهاند و علاج آن عموميت دادن به مساله تبليغ و مدارا كردن در دعوت و تربيت است ، كه هر دوى اينها از خصايص روش تبليغى اسلام است چنانچه مىبينيم فرموده : « قُلْ هذِه سَبِيلِي ، أَدْعُوا إِلَى اللَّه عَلى بَصِيرَةٍ ، أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي » « 1 » .
و معلوم است كه شخص با بصيرت ، مقدار تاثير دعوت خود در دلها را مىداند ، و مىداند كه در اشخاص مختلف كه دعوت او را مىشنوند تا چه حد تاثير مىگذارد ، در نتيجه همه مردم را به يك زبان دعوت نمىكند ، بلكه با زبان خود او دعوت مىكند تا در دل او اثر بگذارد .
هم چنان كه رسول خدا ( ص ) در روايتى كه شيعه و سنى آن را نقل كردهاند فرموده :
« انا معاشر الانبياء نكلم الناس على قدر عقولهم » « 2 » در قرآن كريم هم فرموده : « فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ ، وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » « 3 » ، پس منشا بروز اختلاف در فهم و در عقايد ، اين سه جهت بود كه گفتيم : اسلام از بروز بعضى از آنها جلوگيرى نموده و نمىگذارد در جامعه پديد آيد و بعضى ديگر را بعد از پديد آمدن علاج فرموده است .
از همه اينها گذشته و فوق همه اينها ، اسلام دستورات اجتماعىاى در جامعه خود مقرر فرموده كه از بروز اختلافهاى شديد ( اختلافى كه مايه تباهى و ويرانى بناى جامعه است ) جلوگيرى مىكند ، و آن اين است كه راهى مستقيم ( كه البته كوتاه ترين راه هم هست ) پيش
هامش
( 1 ) بگو اين خصوصيت دين من است كه هم خودم و هم همه پيروانم ، بشر را با بصيرت دعوت كنيم . « سوره يوسف : 108 » .
( 2 ) ما گروه انبيا ، با مردم به مقدار عقلشان سخن مىگوئيم . هكذا فى الكافى « امرنا ان نكلم » اصول كافى ج 1 ص 23 ح 15 .
( 3 ) پس چرا از هر جمعيتى طايفه اى از همان جمعيت كوچ نمىكنند تا در دين تفقه كنند ، و علم بيندوزند ، تا وقتى به سوى آنان بر مىگردند انذارشان كنند ، شايد بترسند . « سوره توبه آيه : 122 »