شبهه اش حل و يا بطلان نظريه اش ( البته اگر باطل باشد ) روشن گردد ، و قرآن كريم در اين مقام مىفرمايد : « الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه ، أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّه ، وَأُولئِكَ هُمْ أُولُوا الأَلْبابِ » « 1 » .
و ثانيا : در طرز تفكر خود آزادند ، به همان معنايى كه براى آزادى كرديم و اين قسم از آزادى به ما اجازه نمىدهد كه نظريه شخصى خود را و يا شبهه اى را كه داريم قبل از عرضه به قرآن و به رسول خدا ( ص ) و به پيشوايان هدايت ، در بين مردم منتشر كنيم براى اينكه انتشار دادنش در چنين زمانى ، در حقيقت دعوت به باطل و ايجاد اختلاف بين مردم است ، آن هم اختلافى كه كار جامعه را به فساد مىكشاند .
و اين طريقه بهترين طريقه اى است كه مىتوان بوسيله آن امر جامعه را تدبير و اداره كرد ، چون هم در تكامل فكرى را بر روى جامعه باز مىگذارد ، و هم شخصيت جامعه و حيات او را از خطر اختلاف و فساد حفظ مىكند .
و اما اينكه مىبينيم در ساير رژيمها ، زورمندان عقيده و فكر خود را بر نفوس تحميل مىكنند ، و با زور و توسل به شلاق و شمشير و يا چماق تكفير و يا قهر كردن و روى گرداندن و ترك آميزش و . . . غريزه تفكر را در انسانها مىميرانند ، ساحت مقدس اسلام و يا به عبارت ديگر ساحت « حق و دين قويم » منزه از آن است ، و حتى منزه از تشريع حكمى است كه اين روش را تاييد كند ، اين روش از خصايص كيش نصرانيت است ، كه تاريخ كليسا از نمونه هاى آن بسيار دارد ( و مخصوصا در فاصله بين قرن پانزدهم و قرن شانزدهم ميلادى كه ايام بحران اين تحميلها و زور و ضربها بود ) ، و نمونه هايى از جنايت و ظلم را ضبط كرده كه بسيار شنيعتر و رسواتر از جناياتى است كه به دست ديكتاتورها و طاغوتها و به دست قسى القلبترين جنايتپيشه ها صورت گرفته است .
و ليكن با كمال تاسف ما مسلمانان اين نعمت بزرگ و لوازمى كه اين آزادى ( يعنى آزادى عقيده توأم با تفكر اجتماعى ) در بر دارد را از دست داديم ، همانطور كه بسيارى از نعمتهاى بزرگى را كه خداى سبحان در سايه اسلام بما ارزانى داشته بود از كف نهاديم ، و بدين جهت از كف نهاديم كه در باره وظايفى كه نسبت به خداى تعالى داشتيم كوتاهى كرديم .
هامش
( 1 ) كسانى كه سخنى را مىشنوند ، و بهترينش را پذيرفته سپس از آن پيروى مىكنند ، كسانى هستند كه خدا هدايتشان نموده و آنها صاحبان خرد هستند . « سوره زمر آيه 18 » .