تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
مىدهد ، و از ظاهر انجيلهاى مسيحيان هم بر مىآيد ، عيسى ع نيز تابع شريعت آن جناب بوده ، ( چون در سابق گفتيم كه شريعت آن جناب بيشتر براى برداشتن امور قدغن و تحليل نمودن آن امور را داشته است كه خداى تعالى به عنوان گوشمالى آنها را بر بنى اسرائيل حرام كرده بود ) و شريعت موسى ع هم بطورى كه گفته شده ، بيش از حدود ششصد حكم نداشته . پس روشن گرديد كه دعوت به اجتماع دعوتى مستقل و صريح بوده كه تنها از ناحيه مقام نبوت شروع شده ، و آغازگر آن انبيا ع بوده‌اند و آن را در قالب دين به بشر پيشنهاد كرده‌اند به شهادت اينكه هم قرآن بدان تصريح نموده و هم تاريخ آن را تصديق كرده است كه ان شاء اللَّه بحث تاريخيش مىآيد .

3 - اسلام و عنايتش به امر اجتماع

هيچ شكى نيست در اينكه اسلام تنها دينى است كه بنيان خود را بر اجتماع نهاده وين معنا را به صراحت اعلام كرده و در هيچ شانى از شؤون بشرى مساله اجتماع را مهمل نگذاشته ، - و تو خواننده عزيز اگر بخواهى بيش از پيش نسبت به اين معنا آگاه شوى ، - مىتوانى از اين راه وارد شوى كه نخست اعمال انسانها را دسته بندى كنى و بفهمى كه دامنه اعمال انسان چقدر وسيع است و اعتراف كنى كه چگونه فكر آدمى از شمردن آنها و تقسيماتى كه به خود مىگيرد به اجناس و انواع و اصنافى كه منشعب مىشود عاجز است و از سوى ديگر در اين معنا بينديشى كه چگونه شريعت الهيه اسلام آنها را شمرده و به همه آنها احاطه يافته و چگونه احكام خود را بطور شگفتآورى بر آن اعمال ، بسط و گسترش داده ( بطورى كه هيچ عمل كوچك و بزرگ آدمى را بدون حكم نگذاشته ) آن گاه در اين بينديشى كه چگونه همه اين احكام را در قالبهاى اجتماعى ريخته ، آن وقت خواهى ديد كه اسلام روح اجتماع را به نهايت درجه امكان در كالبد احكامش دميده . سپس آنچه دستگيرت شده با آنچه از ساير شرايع حقه كه قرآن نيز به شان آنها اعتنا ورزيده مقايسه كنى ، يعنى با شرايع و احكامى كه نوح و ابراهيم و موسى و عيسى آورده بسنجى نسبت اسلام و آن شرايع به دستت مىآيد و در نتيجه به مقام و منزلت اسلام پى مىبرى . و اما آن شرايعى كه در ساير اديان است و اسلام اعتنايى به آنها نكرده ، مانند احكامى كه در كيش بتپرستان و صائبان و پيروان مانى و مجوسيان و سايرين به آنها معتقدند وضع روشنترى دارد كه قابل مقايسه با احكام اسلام نيستند .