و گرفتن و ملازمت آن جمله « نصب العين » را به عنوان مثل استعمال مىكنند .
* ( « لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا . . . » ) *
« بما اتوا » يعنى به آنچه از مال كه خدا به ايشان انعام فرموده و لازمه آن مال دوستى و بخل ورزيدن از انفاق آن است ، و كلمه « مفازة » به معناى نجات است و اگر مىفرمايد اين طايفه از مردم كه علاقه شديد به مال و جاه دارند هلاك مىشوند ، براى اين است كه دلهايشان وابسته و علاقمند به باطل است ، و ديگر حق بر آنان ولايتى ندارد .
خداى تعالى بعد از بيان اين نكته داستان مالكيتش نسبت به آسمانها و زمين را و قدرتش بر تمام مخلوقات را خاطر نشان مىسازد و اين دو صفت از صفات خداى تعالى مىتواند تعليلى براى مضامين همه آيات گذشته باشد .
بحث روايتى
در الدر المنثور است كه ابن جرير و ابن منذر از قتاده روايت كرده كه در ذيل آيه : * ( « لَقَدْ سَمِعَ اللَّه . . . » ) * گفته است : ( طبقه قبل از طبقه ما ) براى ما چنين گفتند : كه اين آيه در باره حى بن اخطب نازل شده كه وقتى آيه شريفه « مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّه قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَه لَه أَضْعافاً كَثِيرَةً » نازل شد ( و جريان نزولش به گوش او رسيد ) گفت : كار ما به كجا رسيده كه پروردگارمان از ما قرض مىخواهد ، آن طور كه يك فقير از غنى قرض مىگيرد « 1 » .
و در تفسير عياشى در ذيل همين آيه از امام صادق ع روايت كرده كه فرمود :
به خدا سوگند يهوديان خدا را نديدهاند تا بدانند كه فقير است ، و ليكن از آنجا كه ديدند اولياى خدا فقيرند پيش خود گفتند اگر خدا غنى بود اوليايش هم غنى بودند پس لا بد خدا فقير است كه اينان فقيرند ، آن گاه از در فخرفروشى ثروت خود را برخ كشيدند و گفتند : « خدا فقير است و ما غنى » ! « 2 » .
و در مناقب از امام باقر ع روايت آورده كه فرمود : مشمول اين آيه كسانى هستند كه پنداشتهاند امام محتاج است به آنچه مردم برايش مىبرند .
مؤلف قدس سره : اما دو روايت اول كه مضمونش با در نظر گرفتن بيان سابق ما ، با آيه
هامش
( 1 ) الدر المنثور ج 2 ص 106 .
( 2 ) تفسير عياشى و تفسير قمى ج 1 ص 127 .