را در رديف پيغمبركشى آنان قرار داد ، براى اين بود كه بفهماند آن سخن دست كمى از پيغمبر كشى نداشت ، بلكه سخن عظيم و توهين بزرگى به ساحت مقدس خدا بود ، و كلمه « حريق » در جمله : * ( « نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ » ) * به معناى آتش و يا زبانه آتش است ، بعضى گفتهاند به معناى محرق ( سوزاننده ) است .
* ( « ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ . . . » ) *
يعنى اين عذاب حريق به خاطر اعمالى است كه از پيش براى خود فرستاديد ، و اگر اعمال را به « أيدى - دستها » نسبت داده ، براى اين است كه غالبا دست وسيله تقديم است ، و جمله : * ( « وَأَنَّ اللَّه لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ » ) * عطف است بر جمله « ما قدمت . . . » و مىخواهد مساله كتابت و عذاب را تعليل نموده ، بفرمايد ننوشتن و ثبت نكردن اعمال بندگان ، اهمال ورزيدن در نظام اعمال است و اين خود ظلم بسيار و ستم بزرگى است ، چون اعمال بندگان يكى دو تا نيست و بندگان هم يك نفر و دو نفر نيستند ، پس ننوشتن اعمال بندگان ظلمى بزرگ است و در اين صورت خداى تعالى ظلام به بندگان خواهد بود و خدا منزه از چنين ظلمى است .
( « مترجم » : و نيز ممكن است كه آوردن كلمه « ظلام » [ كه صيغه مبالغه است ] براى اشاره به اين بوده باشد كه « عذاب حريق » آن قدر سخت است ، كه اگر مستند به هر مولايى بشود آن مولا نسبت به برده و زير دست خود بسيار سختگير خواهد بود ولى چنين عذابى در قيامت ، مستند به خود كفار است نه به خداى تعالى ، چون خداى تعالى هرگز چنين ظلمى و چنين عذابى را نسبت به بندگان خود روا نمىدارد ) .
( « مترجم » : و نيز ممكن است كه آوردن كلمه « ظلام »
براى اشاره به اين بوده باشد كه « عذاب حريق » آن قدر سخت است ، كه اگر مستند به هر مولايى بشود آن مولا نسبت به برده و زير دست خود بسيار سختگير خواهد بود ولى چنين عذابى در قيامت ، مستند به خود كفار است نه به خداى تعالى ، چون خداى تعالى هرگز چنين ظلمى و چنين عذابى را نسبت به بندگان خود روا نمىدارد ) .
* ( « الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّه عَهِدَ إِلَيْنا . . . » ) *
اين آيه شريفه صفت همان كسانى را بيان مىكند كه در آيه قبلى سخن از آنان به ميان آمده بود و كلمه : « عهد » به معناى دستور است ، و كلمه « قربان » به معناى هر نعمتى و هر آن چيزى است كه با پيشكش كردن و هديه كردن آن ، به مقام بالايى ، تقرب به آن مقام پيدا مىكنيم ، و در جمله « * ( تَأْكُلُه النَّارُ ) * - آتش آن را بخورد » أكل كنايه از سوزاندن است و مراد از اينكه فرمود * ( « قَدْ جاءَكُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِي . . . » ) * ، امثال زكريا ، يحيى و ساير انبيايى است كه به دست همين يهوديان كشته شدند .
* ( « فَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ . . . » ) *
اين آيه رسول خدا را كه از تكذيب كفار رنج مىبرد تسلى خاطر مىدهد و كلمه « زبر » جمع كلمه « زبور » است ، و زبور به معناى كتابى است كه مشتمل بر حكمتها و مواعظ باشد و منظور از آن و از « كتاب منير » كتابهايى از قبيل كتاب نوح ، صحف ابراهيم ، تورات و انجيل است .