و ثانياً جسمى را كه مركب از هيولا و صورت است مىتوان به هيولاى آن جسم نسبت داد و گفت درب چوبى يا آهنى اما به جاى هيولا نمىتوان كلمهء مكان را گذارد و گفت درب مكانى . اگر مكان همان هيولاى جسم باشد بايد بتوان به جاى هيولا مكان را استعمال نمود در حالى كه اين صحيح نيست .
مؤلف حكيم آنگاه به رد نظريهء كسانى كه مكان را سطح يا بُعد جوهرى مىدانند مىپردازند ، كه در ذيل مىآيد .
رد نظريهء سطح
متن
و من اقوى ما يورد على القول بالسطح . . . نعتُ البعد لانعت السطح .
ترجمه
قوىترين اشكال بر نظريهء سطح اين است كه بنابر آن بايد يك چيز در آن واحد هم ساكن باشد و هم متحرك . پرندهاى كه در هوا و يا ماهىاى كه در آب مىايستد به هنگامى كه هوا و آب جريان دارد بايد كه اين دو به دليل سطحى كه از آب و هوا اين دو را احاطه نموده است هم متحرك باشند و هم به دليل آن كه خود ساكن هستند ساكن باشند .
علاوه بر اين ، مكان به پر و خالى شدن متصف مىگردد كه صفت بُعد است نه سطح .
شرح
نظريهء سوم و چهارم مىگويد مكان عبارت است از سطح جسم . اين نظريه به دو دليل مردود است . دليل اول با يك مثال تقرير مىشود . پرندهاى را در آسمان و يا ماهىاى را در آب در حال سكون در نظر بگيريد در عين حال هوا و آبى كه آن دو را احاطه نموده است در حال تغيير و حركت باشد . طبق اين دو نظريه كه مكان را همان سطح مىداند لازم مىآيد كه آن پرنده يا ماهى هم متحرك باشد چون سطحى كه از آب يا هوا آنها را احاطه كرده متحرك است و هم ساكن باشد چون خود آن حيوانات ساكن