نمىدهند كه دو جسم با مقدار در يك ديگر تداخل پيدا نمايند . در اين صورت محذور اتحاد دو مقدار پيش مىآيد . اما در جايى كه يكى از دو مقدار مجرد باشد تداخل آنها محال نيست زيرا هر دو مقدار به حال خويش باقى هستند نه مجرد مادى مىگردد نه مادى مجرد . بدون آن كه شخصيت هيچ كدام از بين برود و آن دو يك چيز گردند . اين جا گرچه متمكن ، جسم است و مقدار دارد اما مكان آن چون مجرد است تداخلى ميان مقدار جسم و مقدار مكانى كه در آن واقع مىشود پديد نمىآيد .
بله اگر دو جسمى كه هر دو مادى هستند بخواهند در يكديگر حلول كنند بدون آن كه مقدار يكى از بين برود يا بر جسم يكى افزودهشود امكان تداخل وجود ندارد .
اما اين مطلب در مورد بُعد مكان كه از سنخ مجرد است وجود ندارد ، چون تداخل مقدار ماده در مقدار مجرد مستلزم چنين محذورى نيست .
* قوله : فيكون بُعداً جوهرياً مجرداً عن الماده ؛ اما اين كه مكان را جوهر معرفى مىكند بدين سبب هست كه اگر مكان عرض باشد و قائم به متمكن يا چيز ديگرى باشد بايد كه با انتقال متمكن يا موضوع ديگر آن هم انتقال يابد ، لكن اين باطل است ؛ زيرا مكان ثابت هست . پس مكان عرض نيست ، بلكه جوهر است .
اما اين كه جوهر مجرد از ماده است براى آن است كه اگر جوهر مادى باشد ابعاد جسم متمكن و ابعاد مكان مادى تداخل مىنمايند و اين هم باطل است . پس آن جوهر ، مجرد مىباشد .
برخى جملهء « مجرداً عن المادة » را به مكانى كه مجرد و خالى از جسم متمكن هست معنا كردهاند و اين خلاف ظاهر عبارتست بلكه مقصود آن است كه مكان فضايى است جوهرى قائم به خويش و مجرد از ماده و داراى ابعاد ثلاثه و جسم متمكن را احاطه نموده است . پس تجرد مقابل ماديت است با توضيحى كه گذشت .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 763
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧٦٣