لكن اين جا يك اشكال وجود دارد و آن اين كه گاهى جسم از مكانى به مكان ديگر انتقال مىيابد در حالى كه هيچ تغييرى در جوهر و ساير اعراض آن جز مقولهء « أين » حاصل نمىشود . و اى بسا تغييرهاى ديگر در جسم حاصل مىشود بدون آن كه انتقالى براى آن پديد آيد . معلوم مىشود مكان چيزى است غير از تمام مقولات حتى مقولهء وضع .
شرح
امارات چهارگانهاى كه براى مكان برشمرديم بديهى است . امارات عبارت بودند از اين كه : 1 . جسم از مكانى به سوى مكانى انتقال مىيابد ، 2 . قابل اشارهء حسيه است ، 3 . قابل تقسيم به نصف و ثلث است 4 . دو جسم نمىتواند در آنِ واحد در آن سُكنا گزيند . از اين رو ناگزير بايد بگوييم منكرين مكان به طور كلى مكان را انكار نمىكنند ، بلكه مكان را با تعاريفى كه براى آن آوردهشده قبول ندارند .
در اين صورت بر آنها لازم است كه مكان را به مقولهء وضع ارجاع دهند و آن را جزئى از مقولهء وضع بدانند . چون غير از مقولهء وضع هيچ يك از جواهر و ساير اعراض ، نزديك و منطبق بر مكان نيستند ؛ زيرا در تعريف سوم و چهارم ، سطح كه همان مقوله كم است موجود بود و در تعريف پنجم ، جوهر آمدهبود و منكرين مكان اين تعاريف را قبول ندارند . و بر كيف و ساير اعراض نسبى هم كه اين امارات منطبق نمىشوند ، چون مثلًا كيف و ساير اعراض نسبى نه قابل سكونت هستند و نه قابل تقدير به نصف و ثلث و ربع .
پس ناگزير ايشان بايد مكان را به مقولهء وضع ارجاع دهند و بگويند مكان همان مقولهء وضع است ؛ چون وقتى در مقولهء وضع به اشارهء حسيه مىگوييم اين كتاب اينجاست يا آن جا در حقيقت به مكان معين اشاره نمودهايم . همانطور كه انتقال از يك مكان به مكان ديگر خود تغيير وضع محسوب مىگردد يا ايستادن در مكان و سكونت در آن خود يك وضع خاص مىباشد . پس مكان داخل در مقولهء وضع مىگردد و امارات چهارگانه بر مقولهء وضع قابل انطباق هست .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 757
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧٥٧